سفارش تبلیغ
صبا

88/10/1
8:36 صبح

خروش حسینی

به قلم: سوره در دسته امام حسین (ع)، دغدغه های عاشورایی

در قیام امام حسین برای اولین بار در تاریخ اسلام شاهد خروج یکی از اهل بیت از حکومت هستیم.  اما چرا حسین بن علی بن ابی طالب بر خلاف گذشتگانش بر علیه حکومت زمان خویش قیام میکند.

حضرت علی بنابر مصالحی برخلاف حکومت خلافای وقت خروج نکرد. بعد از خیانت سقیفه وقتی حضرت علی نتوانست بیعت اصحاب رسول الله را بگیرد مدتی سکوت کرد. سکوتی معنا دار یا حتی تلاش برای اصلاح حکومت از درون و انجام رفتارهایی که نشان از نارضایتی حضرت علی داشت روشهای متفاوت حضرت بود. اما خروج نکرد از حکومت.

امام حسن نیز پس از خیانت اصحابش و برقراری آتش بسی مصلحتی با معاویه باز به تقیه روی آورد.

اما در زمان امام حسین(ع) زمینه بگونه ای عوض شد که دیگر نه ظاهر بلکه حیات اساسی اسلام به خطر افتاده بود. اساس اسلام در حال تحریف بود.

آرام آرام افرادی تازه مسلمان به جمع مسلمین افزوده میشدند و این گروه هیچ برداشتی از اسلام نداشتند جز آنچه که معاویه، یزید یا کارگزران دینی و حکومتیشان برای مردم تشریع میکردند. حتی اصحاب و مسلمین سابقه دار نیز اسیر روزمرگی مرگ باری شده بودند و همه برداشت ها از دین به همان چیزی خلاصه میشد که خطبای اموی تشریح میکردند.

اسلام در معرض خطر انحرافی عظیم بود که از دین جز نامی؛ نشانی باقی نمیماند. از همین رو امام حسین خروج کرد از حکومت وقتش. خروج کرد تا جلوی چنین انحرافی را بگیرد و خط سرخی را باقی بگذارد که که از این اثر سرخ بتوان معنای اسلام ناب محمدی را فهمید.

همین عشق سرخ یا عقل سرخست که کاری کرده که پس گذر از فتنه های تاریخ بتوانیم به سمت اسلام ناب حرکت کنیم.

برای همین بود که اسرای عاشورا را خوارج نامیدند. حسین (ع) خوارج بود چون بر علیه ظلم جور حکومت وقتش قیام کرد ولی این قیام راه روسل الله را احیا کرد. این لکهء خون در سال 61هجری واقع شده لاجرم هرکسی را متوجه خط اسلام ناب میکند. خط اسلام مستضعفین خط اسلام مردم پابرهنه خط اسلام ابوذر، عمار، کمیل. اسلامی که رسول الله برای آن مبعوث شده بود و فتنه بنی امیه در حال ضایع کردن این چنین اسلامی بود و قیام حسین بن علی این فتنه را رسوا کرد.

تمام برداشت ها از اسلام در حال تبدیل شدن به اسلام بنی امیه بود. که خون امام حسین ریخته شد و این خون حیاتی داد به اسلام ناب. قیام امام حسین نبود جز برای اصلاح امت جدش.




88/9/18
12:1 صبح

دو سفر

به قلم: سوره در دسته روز عرفه، تفسیر قرآن، آیت الله جوادیآملی، نماز جمعه، تفسیر قرآن حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان

این مطلب صبَح عید غدیر نوشته شد ولی متاسفانه نتوانستم به موقع روی وبلاگ بگذارم کنم

دو سفر کردیم، در دو هفته اخیر

اصلاً آدم باید اهل هجر باشد، فصل آخر ولایت فقیه آیت الله خامنه ای را خوانده اید؟ ولایت قشری و ولایت هجری. همان بخشی که دکتر عباسی نامش را کرده بود جامعه هجری در مقابل جامعه مدنی و جامعه قشری. بعد هم میگفت من نظریه پردازم و تِز اسلام هجری را داده ام. باید کتاب بخوانی برادر تا مچ برخی باز شود.

اهل زیارت قم رفتن نبودم شاید بخاطر نوستالژی های کج و ماوجی بود که از قم داشتم. هر وقت قرار بود از تهران به اصفهان و شیراز برویم یا برعکس شبها میرفتند ماشین را در پارکینگ حرم پارک میکردند و من در آن ماشین خواب. وقتی از خواب بیدار میشدم در ماشین قفل بود و من خلقم به هم میپیچید تا از زیارت برگردند.

نرفتیم برای زیارت قم تا تابستان امسال که به لطف جیب پسرخاله و به اتفاق بچه های اهل حال مسجدشان زیارتی رفتیم که حسابی به دلمان نشست.

سفر اول عرفه

امسال دیگر نه از عرفه مسجد دانشگاه خبری بود نه از عرفه در صحرای شلمچه. خب ما هم آدمیم دیگر، دلمان میگیرد ازین همه بی توفیقی. خواستیم یک روز پیش از عرفه امسال را به قم برویم و تا قم شلوغ نشده برگردیم؛ که به لطفشان در خود روز عرفه در قم بودیم .

از ارادت خاصی که به آیت الله جوادی آملی داریم به آخرین نماز جمعه این فقیهِ حکیمِ فیلسوفِ مفسّر قرآن رسیدیم و بسی لذت بردیم از نگاه ایشان. بازهم وحدت حوزه دانشگاه در حدیث نفسشان نهفته بود. نه در ظاهر کلامشان.

قرار شد در معانی دعای عرفه مباحثه کنیم - در ذهنم دلنگ دلونگ میکرد؛ که بازهم تاکید اسلام در روز ها و شب های مهم و مقدس بر بحث عقلی بجای عبادت محض. مثل شب قدر و روز عرفه که میگویند بحث عقلی کنید یا همین عید غدیر که میگویند هر چه از علوم اهل بیت بخواهید برآورده میشود-

آنجا که از مباهله سخن گفتند؛ گفتند که بابش هنوز باز است اگر علمتان را از راه دین فروشی بدست نیاورده باشید و اینکه حالا نظریات شیمی و کَف(دست زدن) و سالن های شیک جای خودش علمای علم شیمی ما میتوانند با دانشمندان غرب در فیزیک و شیمی مباهله کنند. گفتند از رابطه امام و ماموم و چه زیبا بیان کردند این رابطه را. گفتند و هر کلامشان نا خود آگاه آتشی بدلم میزد که نکته نکته ای که این پیر میگوید ارزش دارد باید با آب طلا بنویسندش. بارها و بارها وقتی سخنانش را میشنوم آرزو میکنم کاش ذهنم و روحم مثل یک "آی. سی. ریکوردر" لفظ به لفظش را حفظ میکرد. در این سالیان که از عدم حضور مطهری، بهشتی و امام نالان هستیم و بیانات رهبری را من باب جامعه فرهنگ و حوزهُ دانشگاه فراموش شده میبینیم و نگاه عقلانی به اسلام را خاک خورده میپنداریم تنها در کلام یک مرد اینها را دوباره زنده شده میابیم. همان کسی که بخاطر نان به نرخ روز نخوردنش این روزها بظاهر مسلمانانی یا مسلمانان ظاهر نگری به او هم رحم نمیکنند.

جان به اشارات جوادی آملی شستیم، با یاد دوست آملیمان "یاسر" که در قم مدتیست مسکون است و حیف که در یک روز نمیشد او را ملاقات کرد.

ولی عرفه که تمام شد گمانم این بود شاید طُرفه ای نبسته ام. از بس که زیاده خواهم. یک روزی دوستی از عالم روانشناسان میگفت زیاده خواهی های نفسم از کمال طلبی جانم نشئت میگیرد، الهی که این چنین باشد. اگر این زیاده خواهی ها از هوس باشد که نابودم.

گفتم هفته دیگر حتماً یا شایدم وقتی دیگر.

سفر دوم تفسیر قرآن

این پنج شنبه که گذشت از عهد دیرینی که با صادق کرده بودیم تا به جلسه تفسیر قرآن آقای قاسمیان برویم، رفتیم ولی عهد شکستیم و بدون صادق رفتیم.

از بس که تحلیل قرآن های غلط غلوط درین شهر هزار رنگ و هزار فتنه اصفهان شنیدم دلم نور میخواست. مرحم زخمی بود تفسیر نور قرائتی که زبانی ساده و داشت و یا تفسیر المیزان که خیلیش را نفهمیدیم و تفسیر آقای جوادی که گمان میکنم خیلیش را فهمیدم که کاش اینگونه باشد. اما حضور فیزیکی در جلسه تفسیری طعم و معنای دیگری به آن میدهد.

 اصلاً استاد داشتن و تلمذ کردن. حسی که بطور معمول تجربه اش نکردم.  همیشه خودم بودم و خدای خودم و مطالعات خود. جوانتر که بودم هر وقت نکته کتابی را نمیفهمیدم، بسان ابوعلی سینا نمازی میخواندم مستحبی، تا ذهنم گره اَش بگشاید.

شب اصفهان بارانی بود گفتیم اگر تهران بارانی باشد چه کنیم؟ پس همچون لباس گرمی پوشیدیم که میشد قرار یکشنبه "کوهِ" آقای قاسمیان را نیز پاس کنیم. چتری و تجهیزاتی و یا علی.

تهران که گرم بود و خشک. ولی تفسیر قرآن قاسمیان دلم را کمی سوزاند. که کاش درین چند سال من هم یک استادی این چنین می داشتیم. کسی بتواند آدم از سر صِدق دِل با او بحث کند و از علومش بدون ترس از انحراف عقیدتی بهره ببرد.

مطهری توصیه کرده بود که جوانان حتماً با یک روحانی روشن و آگاه هم ساز شوند و هم خور. پدرمان دوست و هم پیاله و شاگرد سید علی اصغر دستغیب بود. ما هم به دنبال استادی این چنین بودیم و چون ابراهیم ادیان متفاوتی را تجربه کردیم ولی هیچ دینی را کامل تر از قرائت خمینی از اسلام ندیدیم و کسی که بتوانیم با او همساز شویم تا از اینگونه علوم بهره ببریم در اصفهان یافت نکردیم. بقول حافظ که در پی تمسخر مدعیان سست عنصر بود:

آنان که خاک را بنظر کیمیا کنند        آیا شود گوشه چشمی بما کنند

نگاه بروزه علمی و سیاسی به مباحث قرآنی بارزترین وجه صحبت هایشان بود که به ذهنم میرسید. با بیاناتش و اشاراتش به تاریخ اسلام دریچه ای از صحبت های امام و برویم باز میشد. اینگونه نبود که علل الظاهر از امام و نظریات و مقامش سخن بگوید ولی در لفافه آگاهانه یا ناآگاهانه نظریاتش در مقابل نظریات امام قرار بگیرد.

رجوع که کرد به آیه 10 سوره حدید در مورد وضع صدر اسلام، یادم افتاد آنجمله امام در مورد کسانیکه فرزندانشان را از میدان جنگ دور نگه داشته بودند؛ امام میفرمودند گمان نکنیدکه زیرکی کرده اید.

وقتی از کسانی سخن میگفت که زمان پیامبر، ایشان را اذیت میکردند و با حکومت اسلامی زاویه داشتند ولی بعد از سقیفه دیگر با حکومت زاویه نداشتند چون وارد حکومت شده بودند؛ بیاد تاکید امام بر نفوذ مقدس مآب های بیشعور افتادم! راستی کسی از شما خبری ازشان ندارد؟ چرا خبری ازشان نیست؟!

حالا خدا کند از این جلسات معارف جیدی هم نصیبمان بشود و فقط به تکرار مکررات نپردازیم.

بهر حال کلاس تمام شد و صبحانه کله پاچه صرف کردیم که بقول بعضی ها کراهت هم داشت و از آنجا که ما در سفر شتر میشویم و خورد و خوراکمان یک سوم بلکه کمتر میشود این کله پاچه ما را تا فردا صبح ساپورت کرد.

بعد از کلاس سری به زیارت مرقد امام رفتیم و حرکت بسوی اصفهان؛ نه قم. مقصدم قم بود که با سواری رفتم و تا پاسی از شب در حرم بودم. شب پایه منبر آقای قرائتی فیضی بردیم. شاید خیلی از دوستان گمان کنند که صحبت های قرائتی بقدر کافی کارا و مفید نیست ولی دین مرتبه های مختلفی دارد. برخی وقت ها اگر دقت کنی همین روحانیون آرام و ساکت خیلی بیشتر از روحانیون پر سروصدا، انقلابی سخن میگویند. بهر حال قرائتی دانه ای بود که مطهریِ شهید در رادیو تلوزیون کاشت و عجب به بار نشست!

البته هدف دیگری هم در قم داشتم. دادن "سی.دیِ" جلسات تفسیری آقای قاسمی به علی، که از دوستان انقلابی و اهل تحقیق و پژوهش است که اگر مناسب دانستند با بچه های آرمان برای تکثیرش هماهنگ کنند. نشد، زیارت حرم حسابی هواسم را پرت کرد. گفتم بگذارم هفته دیگر به بهانه زیارت می آیم قم، جوری که وقت زیاد باشد تا علی را خوب زیارت کنیم و اگر هوای سیاسی مساعد بود یاسر را هم ببینیم.

تا خدا چه خواهد.

------------------

پی نوشت:

چند روایت از امام صادق میخواندم جمله خیر است ان شاءالله که ایشان میگفتند خیلی به دلم نشست، یادم افتاد محمدصادق همیشه وقتی کاری را چپکی انجامش میدادیم در جنبش بهمان میگفت: خیر است ان شاءالله.

بهر حال خیر است ان شاءالله.

هوای دوستان خیلی به دلمان است، یک سالیست هم را ندیده ایم. اکثر دوستان را بعد حوادث غزه نشد ببینم. مابقی شان را شاید بیشتر هم بشود. سر غزه هم که شرمنده همهء بچه ها شدیم. اینقدر گفتیم ده تا اتوبوس می آیند از اصفهان به تهران!!! نه که نیامدند؛ آمدند، اما، اَمان از کاری که برای غیر خدا باشد. اَمان از کاری که برای نفس باشد. اَمان از وقتی که میخواهی سردار فلان بفهمد بسیج اصفهان ده تا اتوبوس نیرو جور کرده. اینطور وقت ها قرارت را میریزی بهم با دوستانت و پی "سراج" میدوی. و من شرمنده و تنها به فرودگاه میروم و نمیدانم به چه زبانی بگویم ده تا اتوبوس همه شان بُر خوردند. حتی وحید هم نتوانست دنبال من بیاید. میگفت الآن من جانشین حوزه هستم، نمیتوانم پشت محمد را خالی کنم. از آن همه مدعی دروغگو شاید همین وحید الحق نیتش الهی بود.

زین عناصر سست پیمانه دلم گرفت         شیر خدا و رستم دستانم آرزوست




88/9/16
8:37 عصر

باز شناسی 16 آذر

به قلم: سوره در دسته 16 آذر، روز دانشجو، نهضت ملی شدن نفت، کودتای 28 مرداد، مصدق، آیت الله کاشانی، فدائیان اسلام، نواب صفوی

در سالهای دانشگاه همیشه با مسئله ای روبرو بودیم که واقعاً آن سه قطره خون در 16 آذر از آن کمونیست ها بود یا نه ما هم می توانستیم به یاد بود شهادتشان تبلیغ کنیم؟! غالباً در این ایام تحکیم وحشت با تبلیغ بر روی متن گفتاری شریعتی شهید، روز دانشجو را قبضه میکرد و ما همیشه دستمان خالی بود. حتی مانور دادن روی خاطره دکتر چمران در مورد شهادت این سه دانشجو و تبلیغ روز دانش جو برای نیروهای مذهبی در دانشگاه هم کراهت داشت. حداکثر در جلسات داخلی متن روایت چمران خوانده میشد و خلاص. یک سوال حقیقتاً این سه دانشجو که در خون خود خفتند مذهبی بودند یا کمونیست؟ اصلاً جنبش دانشجویی در سال 1332 تحت تاثیر کدام نیروی سیاسی به صحنه آمد؟ نخبگان ملی گرا، حزب توده و کمونیست ها یا عالمان دینی؟

این پرسش تاریخی زمانی پررنگتر شد که دانشگاه های ما شاهد گسترش حرکت های با گرایشهای سوسیالیستی و کمونیستی بود. همزمان در دانشگاه هایی مثل اصفهان نیز کهولت مذهبی ها شرایط را فراهم کرده بود که تاریخ جنبش دانشجویی نیز به نفع سوسیالیست ها مصادره شود. حتی گرفتن یادبودی برای 16 آذر که حاوی حرف های سیاسی باشد ممنوع بود. مگر آنکه جشنی گرفته میشد و شیرینی پخش میشد. یا گروه کری با حضور فرزاد حسنی در دانشگاه بزن و بکوبی برپا میکردند. بسیج دانشگاه که خودش از حامیان این چنین حرکاتی بود بعد از مفتضح شدن اوضاع پیراهن عثمان را بر سر نیزه میزد و فریاد "وا اسلاما" سر میداد و تمام تقصیر را گردن امور فرهنگی می انداخت.  در بهترین وضع ما در روز شانزدهم آذر شیرینی شهادت سه یار دبستانیمان را میخوردیم. واقعاً این سه یار دبستانی کارشان ارزش تبلیغ کردن نداشت که ما سکوت میکردیم یا با لهو لعب اینروز را از سر میگذراندیم!؟

این بحث را داشته باشید که خدمتتان عرض کنم ؛

در بحث شانزده آذر؛ خب صنعت نفت، ملی شده بود که با یک کودتا وَر افتاد. اول ریشه علت  سرنگونی نهضت ملی را میبینیم بعد میوه اش را.
چرا یک کودتا می تواند نهضت ملیِ، ملی شدن نفت را سرنگون کند؟ توضیحش ساده است. رجوع کنید به مجلس؛ همان مجلس ملی که به "رزم آرا" رای اعتماد داد به ملی شدن نفت هم رای داد. در واقع مجلس به دو مسئله که 180 درجه با هم تناقض سیاسی دارند رای میدهد! این مجلس از سر اعتقاد رای نمیدهد اگر از سر اعتقاد رای میداد زیر فشار "دربار" نمیرفت و "رزم آرا" نخست وزیر نمیشد. بعد از "اعدام انقلابی" این مهره روس و انگلیس1 توسط "فدائیان اسلام" ، مجلس تحت تاثیر نیروی مردمی قرار میگیرد. خب رهبری این نیرو هم از ناحیه مرجع سیاسی آن زمان یعنی "آیت الله کاشانی" بود. این میشود که نخبگان سیاست مدار میتوانند با حمایت نخبگان دینی برنامه خودشان را پیش ببرند. اما بعد از روی کار آمدن حضرت "مصدق السلطنه" همان اشتباهی که در انقلاب مشروطه پیش آمد در اینجا هم پیش می آید و نیروهای مذهبی عرصه را خلوت میکنند برای عناصر ملی. "مصدق" هم که به حضور مردم اعتقادی نداشت از "آیت الله کاشانی" میخواهد تا مردم را راضی کنند که از صحنه کنار بکشند و مثلاً ملی گرا ها به کنترل اوضاع کشور بپردازند. اشتباه "مصدق" در کنار گذاشتن مردم بعلاوه بی توجهیش به مرجعیت و یک دندگی او در انتصاب افراد مسئله دار در سمت های مختلف بویژه سمت های نظامی شرایط را مهیا میکند برای "کودتا". در واقع هر وقت مردم و فرهیختگان از عرصه کنار روند و صحنه خلوت بشود عرصه برای دیکتاتور مآب ها باز میشود، حتی زمانیکه یک دیکتاتور چهره دموکراتیک و ملی بخود بگیرد باز هم به قبض مردم و فرهیختگان جامعه نیاز مند است.

اینها را اضافه کنید به این نکته که "مصدق" از صَدقه سَر ترور "رزم آرا" توسط "فدائیان" نخست وزیر میشود، ولی در دوران نخست وزیریش، "نواب صفوی" و سران فدائیان به زندان می افتند و دادگاهی میشوند. در این ایام حتی برخی از دلسوزانی مثل "دکتر فاطمی" به فکر ترور "مصدق" افتادند تا راه گریزی از این اوضاع بیابند. اما "نواب صفوی" در زندان با این مسئله مخالفت کرد. تا اوضاع کشور پیچیده تر از  این نشود. سرانجام امریکایی ها با ایجاد اغتشاشاتی توسط "شعبون بی مخ" فضایی بوجود می آورند که در هر صورت مردم جرئت نکنند به خیابان بیایند. وقتی کودتا شکل میگیرد افرادی مثل "آیت الله کاشانی" در موضع ضعف قرار گرفته بودند و نزدیک به "50 نفر" از فدائیان هم در زندان بودند و مردم رهبری نداشتند تا به صحنه بیایند.

"حزب توده" هم که بزرگترین حزب سیاسی آن زمان ایران بود و حتی بخاطر لطف "رزم آرا" در فرستادن افسران جوان برای آموزش نظامی به روسیه در ارتش نیز نفوذ قابل توجهی داشت، هیچ واکنشی به کودتا نشان نمیدهد.( حتی تا امروز نیز خیلی از سیاست خوانده ها حزب کمونیست ایران را تنها حزب واقعی ایران و دارای شرایط حزب بودن میدانند. گرچه وقتی از کارکرد بسیج مردمی احزاب سخن به میان می آوریم حزب توده در قعر جدول قرار میگیرد.)

پس از کودتای 28 مرداد بالطبع شرایط خفقانی در کشور حاکم شد که کسی جرئت مقابله با آن را نداشت. پس قرار میشود "نیکسون" معاون رئیس جمهور امریکا به ایران بیاید، تا میوه دو پیروزی بزرگ امریکا را بچشد؛ هم میوه قطع یدِ روس و انگلیس از نفت و سیاست ایران و هم میوه سرنگونی نهضت مردمی ایران را برای مستقل کردن کشورشان از نظر مادی.

در این ایام تنها کسی که شجاعت لازم جهت مبارزه با حضور این استعمارگر جدید را دارد، آیت الله کاشانی است. کاشانی بیانیه ای میدهد تا مردم را دوباره به صحنه بیاورد و همین جاست که جنبش دانشجویی به رسالت خودش عمل میکند. یعنی یک گام جلو تر از مردم به صحنه می آید. قشر دانشجو جدی ترین حرکت اعتراضی را به این وضع تدارک میبیند و آنهم تحت تاثیر بیانیه کاشانی نه سخنرانی نخبه گرایان ملی گرایان توده گرایان کمونیست.خب کمونیست های مدعی در این مبارزات ملی شدن نفت یا مبارزه با حضور امریکا در ایران چه کردند که 16 آذر را مصادره میکنند؟ یا ملی گراها جز حذف مردم و نخبگان دینی و مهیا کردن شرایط کودتا برای امریکا چه تلاشی انجام دادند که امروز مدعی شهدای ما شدند؟

الغرض بیشتر از مائده مهمان دیدم                 رمه آنقدر نبود که میهمان دیدم

 و چرا ما در مقابل این تبلیغات پوچ اینها سنگر هایمان را تخلیه میکنیم که دشمن بگیرد. چرا ما نیز خودمان را نسبت به حقایق بخواب زدیم. چرا شهدایمان را رها کردیم تا بدست دشمنانمان بیوفتد؟ روز بیداری دانشجویان و پیروی آنها از آیت الله کاشانی را تا توانستیم انکارش کردیم. حالا هم نتیجه خواب خرگوشیمان این شده؛

 هر که اینجا خفت سیلاب کند بیدارش

کاش بقدر برادر های در خون خفته مان بزرگنیا، شریعت رضوی و قندچی مسئولیت زمانمان را می شناختیم و زودتر از این علم جنبش دانشجویی و روز دانشجو را در دانشگاه هایمان بلند میکردیم.

ادامه دارد... «ان شاءالله یکماه دیگر ادامه اش به عرضتان خواهد رسید با نام "نمادهایی که نساختند"»

بقلم سوره




88/7/19
9:24 صبح

از خشت کج تا بار کج یا ...

به قلم: سوره در دسته جنگ نرم، جایزه صلح نوبل، خاورمیانه جدید، شیمون پرز، آریل شارون، موشه دایان، باراک اوباما، دشمن شناسی، اسلام ناب و اسلام امریکایی

یا بهانه ای برای سخن گفتن فی الباب اسلام ناب و اسلام امریکایی

اصلاً ما ایرانی با کجی مشکل داریم. مثلاً نگاه، منارجنبان اصفهان میلرزد و لی کج نیست. حالا خشت اول هم کج باشد تا ثرایا را ما میبینیم چه میشود. یا باری اگر کج باشد تا مقصد آن بار را میبینیم.

نفهمیدید مهم نیست، بهر حال. جناب آلفرد نوبل بنظر من آدم خیلی بدی نبوده. یک شیمیدانی که از راه ساخت دینامیت به شهرت و ثروتی رسیده بعد پشیمان شده امده اموالش را وقف کرده. اما وقتی خشت اول این ثروت از راه کشتار انسانها بدست می آید نمیشود انتظار داشت تا جایزه صلح نوبل نیز به منزل خودش برسد.
اصولاً هر غربی که با پنبه سر ببرد شایسته دریافت جائزه صلح نوبل است. مثلا شیمون پرز مخوف ترین صهیونیست اسرائیلی کتابی دارد با نام خاورمیانه جدید که اواسط دهه 80 میلادی چاپ شده. هرچه که صدا و سیمای ج.ا.ا در مورد طرح خاورمیانه جدید یا بزرگ، یا بزرگ جدید یا ... با این کارشناسان مفنگیش در کله تان کرده دور بریزید و این کتاب را بخوانید تابفهمید خاورمیانه رویایی امریکا و اسرائیل چیست و ما با چه موزیان مکاری طرفیم. جنگ نرم میخواهید یعنی این کتاب. استراتژی تغییر رفتار میخواهید یعنی این کتاب. تکرار سیاست آندلس1 میخواهید یعنی این کتاب. دشمنی تر گل ورگل میخواهید که از دیدنش دهانتان آب بیوفتد یعنی همین استراتژی پرز. خلاصه میکنم پوچ کردن ممالک اسلامی به گونه ای که به دلیل وابستگی اقتصادی اصلاً نتوانند به خود تکان بدهند و با کسی سرشاخ شوند. یعنی تبدیل فرهنگ مسلمانی به سرمایه داری + 17 رکعت نماز یومیه2. شرح کتاب طول میکشد دوست دارم یکبار مفصل برایتان بگویم اما حال مجال سخن نیست فقط بدانید که دوبی، مملکت سعودیه،عمان، کویت و حتی لبنان و اردن نماد این اسلامند. مثلا در لبنان و دبی اصلاً گمرکی وجود ندارد. و دولت اساس را بر بازار آزاد گذاشته است. هیچ چفت و بستی وجود ندارد. همه در پی بیزینس شب را صبح و صبح را شب میکنند. حال در کنار این طرفند اقتصادی آرام آرام مفهوم جهادی اسلام را نیز با راهکار های فرهنگی سست میکنم. یادم رفت بگویم در این کتاب حرفی از جنگ نیست بلکه با اقتصاد و فرهنگ مسلمانان را خانه نشین میکنند و بی تفاوت به اطرافشان. شکم و زیر شکم مسمان را سیر میکنند، مساجدالحرام ها(ضرار ها) باسنگ های مرغوب آلمانی میسازند ولی اساس اسلام را که بر جهاد، عدالت و توجه به اجتماع مسلمین است را نابود میکنند. خدایش را در حد بلعم و باعورا خدایگان شهوت و شکم پایین می آورند.

این کتاب و تلاش های پرز برای متقائد کردن دیگران در پیروی ازین طرفند برایش جایزه صلح نوبل را به ارمغان آورد. اگر میخواهید حالا که رهبری از جنگ نرم میگوید آلت چنین نبردی نشویم بجای آنکه فقط جنگ نرم را در انقلاب مخملین3 ببینید در این کتاب خطرناکترش را بچشم مشاهده کنید. اگر کم نبودند اصلاح (افساد) طلبانی که در آرزوی انقلاب مخملی بودند؛ کم نیستند اصولگرایانی(قصورگرایانی)  که در چهارچوب این کتاب میگنجند و در راه تحقق آن تلاش میورزند بی آنکه نقشه خوانی بلد باشند و بدانند در سطون ها و صف های دشمن ایستاده اند. مسلم وقتی با این طرفند ارام ارام خودمان اختیار ممالکمان را به ناکسان بدهیم و در نتیجه جنگ و خون کمتری بپا کنیم برای نویسنده این کتاب جایزه صلح آلفرد نوبل را شایسته و بایسته است.

پرده دیگر جناب ژنرال آریل شارون بود. شارون و دسته اش به نتیجه دیگری رسیدند و لکن از حزب لیکود جدا شدند و حزب کادیما را ساختند. این نکته را متذکر میشوم که پرز از موضع نیل تا فرات عقب نشینی نمیکرد بلکه معتقد بود جنگ نرم موفق تر و موثر تر از استراتژی بنیامین نتانیاهو و حزب ایهود باراک است. اما شارون از رویای نیل تا فرات عقب نشست و تز اسرائیل کوچک و لی قوی و مقتدر و پایدار را داد و در راستای هم چین تزی از سرزمین حماس(Hamas Land) عقب نشست. گرچه این عقب نشینی به مزاج کمیته نوبل خوش آمد ولی چون ابر صهیونیست های جهانی حرکتش را نپسندیدند اورا به سرنوشت فرمانده خلفش موشه دایان مبتلا کرده و سرش را خودشان بریدند. دایان نیز وقتی فهمید ادامه جنگ با اعراب فایده ای ندارد عقب ننشست ولی با اعراب صلح کرد . صلحی به این معنا که ما از مصر(یا نیل) بیشتر از این نمیخواهیم . همین بس است. این حرکت صهیونیستها را عصبانی کرد تا شین بث پرده بردارد که موساد یک صهیونیست تند رو را برای ترور وی تحریک کرده....سرانجام دایان یک چشمی را درکتب تاریخ مطالعه کنید. گرچه فکر نکنم بتوان مشخص کرد شارون دقیقاً در چه تاریخی فِرت شده. صهیونیسهای تند رو خواستند با ممتد کردن زمان مرگش سرنوشت او را بیشتر از قبلی در اذهان باقی بگذارند.

هر حال شارون نیز به جمع کاندیدا های نوبل پیوست ولی چون نتوانسته بود دل ابر صهیونیست های جهانی را بدست آورد...جایزه را هم بدست نیاورد تا باخود بگور ببرد. حتی استیون اسپیلبرگ هم که چنین تزی را در فیلم مونیخ مطرح کرده بود فقط به عنوان کاندیدای صلح نوبل معرفی شد نه برنده جایزه.

امروزه روز نیز باراک حسین اوباما برنده شد. باراک حسین که نام حسینش مرا به یاد همسایه ملعونمان صدام حسین می اندازد. و ازدواج کوتاه مدت پدر مثلاً مسلمانش با مادرش من را بیاد این نکته می اندازد که امام همیشه صدام را صدام تکریتی خطاب میکرد. امام مدتی در عراق بود و میدانست خطاب کردن صدام با پسوند تکریتی یعنی تعنه حرامزاده زدن به او و این از زیرکی سیدروح الله بود. پرسشم اینست که واقعاً مادر اوباما با پدرش ازدواج موقت کرده؟ یعنی یک زن سفید نامسلمان امریکایی با یک عربزاده سیاه حاضر شده محرمیت چند ماه بخواند و فقط 6 ماهه زندگی کند و با علم به اینکه این زندگی کوتاه است باز باردار شده، یا اینکه شهوتیو لذتی و بعدش باراک کوچولویه پدر ندیده!!!

باراک بواقع شایسته این جایزه بود کسی که با پنبه سر ببرد به واقع لایق جایزه صلحیست که با پول دینامیت های قاتل انسانها بدست آمده. ولی بدانید که مسلمان زاده بودن مهم نیست که دجال از نوادگان ابوسفیان و معاویه ایست که هر دو نماز میخواندند و زکة میدادند ولی دلی به اسلام نداشتند.
مسلمان بودن هم مهم نیست که آن پیر سفر کرده خمینی کبیر جنگ ما را جنگ میان اسلام ناب و اسلام امریکایی خواند و هشدار داد که چنین جنگی تازه شروع شده است و از مقدس مآبان بی شعور حوزه های علمیه و دانشگاهی سخن به میان آورد که در جبهه دشمنانند و بس.4

و من که با جمله ای از سید مرتضی آوینی حرفم را ختم میکنم:

نبرد پایان بشریت نه نبردی میان اسلام و کفر یا اسلام و صهیونیسم یا اسلام و گرایشات دیگر. بلکه نبرد پایان بشریت نبردی میان دو قرائت از اسلام است، قرائت اسلام ناب و اسلام امریکایی، اسلام محمدی و اسلام ابو سفیانی و من یک ساعت از ین نبرد را به هزار لیلة القدر نمیفروشم...5

..................
پی نویس ها :
1- جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید هند در جایی میگیود: مسیحیان آندلس ر ا با زن و شراب از مسلمانان غصب کردند.
2- اصطلاحی که علامه محمد رضا حکیمی دائم به کار میبرد و از آن گلایه میکند.
3- مطلب مرتبط (+) و تذکری صد  البته مهم.
4
- جهت اطلاع از متن کامل هشدار های امام به نامه پزیرش قطعنامه 598 (+) و منشور روحانیت (+) مراجعه کنید. (این دو لینک خیلی خیلی مهم هستند).
5- شاید عین جمله را نگفته باشم و لی مربوط به مقاله ای با نام ایمان،مهدی، تکنولوژی و منجی آخرالزمان است که در کتاب حلزون های خانه بدوش چاپ شده. لا اقل کتابش را مطمئنم.


و العاقبت للمتقین
بقلم سوره




88/7/5
9:9 عصر

بصیرت، سلاح رزم حزب الله

به قلم: شاهد در دسته انتخابات، فتنه، بصیرت، جنگ نرم

 

    در لغت عرب فتنه از مادة «فِتْن» به معنای داخل نمودن طلا در آتش است + ، عملی که طی آن با گرم کردن طلا، ناخالصی ها را از آن جدا می کنند. فتنه قرار دادن چیزی در بوته ی آزمایش است. کاربرد مصطلح آن هم به همین معنی نزدیک است. چرا که زمانی که فتنه ای در می گیرد وسیله ی آزمایش افراد می شود چنان که خالص از ناخالص جدا گردد.

فتنه هایی که در این ایام بر ما گذشت هم پس از خود خواص مردودی را بر جای گذاشت. خواصی که رد شدنشان مورد اشاره ی مقام عظمای ولایت قرار گرفت (+) اما تشخیص مصادیقش بر عهده ی امت حزب الله گذاشته شد. چه اینکه این تشخیص و ایستادن جلوی خطاهای آنان، بخشی از مبارزه ی نرمی است که ایشان بر دوش افسران و فرماندهان این جنگ نرم گذاشتند.

 چشمان تیزبین حزب الله هماره باید مراقب رفتار و اعمال خواص جامعه باشد تا کوچکترین انحراف آن از خط اصلی را شناسایی و تذکر دهد؛ نه آنکه با شنیدن لغت خواص مردود به اولین مصادیقی که در ذهن می آید بسنده کرده و کار خود را راحت کند. هر کس و در هر مقامی در فنته آزموده خواهد شد و هیچ تظمینی برای معصوم ماندن هیچ کسی وجود ندارد. ما نمی توانیم و براساس آموزه های دینی نباید کسی را ملاک حق و باطل قرار دهیم و آنگاه اتفاقات را با آنان بسنجیم + .

افسران موفق افسران تیز بین هستند. حزب الله زمانی موفق است که مجهز به سلاح بصیرت باشد و نمی توان با ساده دلی و خوش بینی از کنار رفتار یا گفتار نادرست کسی گذشت و انقلاب را فدای اشتباهات وی کرد. البته این هم به این معنی نیست که سنجه ی انصاف را کنار گذاشته و در مورد اشخاص به میزان نفرت و کینه ی خود قضاوت کنیم. چرا که "نباید به کسی بیهوده تهمت زد و او را به خاطر یک امر از همه آن چیزهایی که صلاحیت محسوب می شود نفی کرد +". یا اینکه به طور مثال نمی توان خطای یکی از خواص که تا همین اواخر کلیت عملکردش مثبت بوده را با خطای کسانی که از ابتدا یا مدت ها پیش قدم در راه ناصواب گذاشته اند مساوی دانست.

به هر حال جان این کلام این است که حزب الله با هیچ کس عقد اخوت نبسته و با همه تا زمانی همراه است که در خط اسلام و انقلاب حرکت می کنند؛ کمااینکه تا کنون هم چنین بوده است.

والسلام علی من اتبع الهدی


به قلم شاهد




<      1   2   3   4   5   >>   >