سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

88/1/23
10:3 عصر

انسان ها چه زمانی به فعالیت سیاسی وارد می شوند؟

به قلم: سید حمید در دسته سیاست، فعالیت سیاسی، انسان، روانشناسی، مازلو، هرم نیاز های مازلو، نیاز، وارستگی

               به حسن و خلوق و وفا کس به یار ما نرسد              

               تو را در  این سخن انکار،  کار ما نرسد

                                               اگرچه حسن فروشان به جلوه آمده اند              

                                               کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

خدایا از تو طلب می دارم واژه هایم را برای تو بنویسم؛ سطرهایم را برای تو رقم بزنم و سخنم را برای تو بیارایم، و از تو طلب یاری دارم. و از دوستان طلب صداقت و نصیحت...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

راستش دیروز توی کلاس روانشناسی بحث هرم نیازهای مازلو مطرح بود که یک سوال از استاد پرسیدم: ببخشید استاد، از لحاظ روانشناسی افراد کی مجازند کار سیاسی بکنند؟ یعنی وقتی در کدام مرحله از این نیازها رفتار سیاسی را آغاز می کنند و باید در کدام مرحله آغاز کنند ؟
جواب استاد را با اندکی اضافات در اینجا می آورم.

به طور کلی انسان شش دسته نیاز دارد: نیازهای جسمانی، نیاز به امنیت، نیاز به وابستگی، نیاز به عزت نفس، نیاز به دانستن و نیاز به خود شکوفایی؛ که در این مرحله انسان نیاز دارد تا قابلیت های خود را بروز دهد و کسی که به این مرحله می رسد نمونه ی انسان کامل است که خود را در اختیار دیگران قرار می دهد.

انتخابات-فعالیت سیاسی

افرادی که به فعالیت در جهت کسب قدرت سیاسی می پردازند بر حسب هرم نیازهای مازلو به قرار زیر می باشند .

1- افرادی که برای تامین نیازهای فیزیولوژیک یا تضمین امنیت این نیاز ها به فعالیت سیاسی می پردازند 
    فعالیت این گروه اصولا رفتار سیاسی محسوب نمی شود و این گروه صلاحیت فعالیت سیاسی را نیز ندارند و ورود آنها به سیاست حتی می تواند زیانبار باشد.
    این گروه با کسانی که رای خود را در ازای پول واگذار میکنند یا کسانی که بخاطر دستمزد در ستادها فعالیت می کنند آغاز می شود ولی حتی به نامزدهایی که به خاطر درآمد بیشتر وارد این عرصه شده اند تسری می یابد . خیانت ، اختلاس و جرایمی از این قبیل حاصل ورود این افراد در سیاست می باشد .
2-افرادی که بخاطر نیاز به وابستگی به فعالیت سیاسی می پردازند .
    این افراد ، همان افراد تنهایی هستند که گروههای سیاسی پناهنده می شوند تا از تنهایی نجات یابند. حاصل فعالیت این افراد نیز می تواند زیانبار باشد زیرا ناشی از علم و بینش نیست و به سرسپردگی می انجامد و در نهایت بخاطر گروه سیاسی خود دست به هر اقدامی می زند .
3-عزت نفس، دانستن و تلاش برای خودشکوفایی
    در این مرحله افراد در جستجوی جایگاه اجتماعی خویش هستند. در واقع حداقل فعالیت های سیاسی می بایست از این مرحله آغاز شود . یعنی افرادی به فعالیت سیاسی روی آورند که در پی نیازهای جسمانی یا تامین کمبود های روحی نباشند، بلکه جایگاه خود را در اجتماع جستجو کنند. این افراد در مرحله بعد نیاز به یادگیری را احساس می کنند و در پی رفع نیاز خود بر می آیند . در گام بعدی آنها تلاش می کنند تا پیله خود را شکافته و از خویش رها شوند و در خدمت دیگران در آیند . البته به یاد داشته باشید این ها حداقل های پیش نیاز فعالیت سیاسی است .
4-واررستگی 
   و سرانجام افراد از خود می رهند و سعادت دیگران را در دستور کار خویش قرار می دهند . می توان گفت افرادی صلاحیت نامزد شدن در انتخابات را دارند که تا حدی به این مرحله رسیده باشند . البته قطعا قله این مرحله را پیامبران و امامان و در پله بعدی صالحین فتح کرده اند .

اولین مطلب به قلم سید حمید




88/1/22
8:0 صبح

من آمده ام؛ ولی حالاچرا؟... (بهمراه یادی از مردان میدان)

به قلم: سوره در دسته امام خمینی، شهید آوینی، شهدا، دفاع مقدس، آیت الله خامنه ای، شهید رجایی، شهید صیاد شیرازی، انقلاب اسلامی، بنی صدر

بسم اله
با سلام خدمت شما
بی مقدمه باید بگم ابتدا قرار بود متنی با عنوان شهدایی که من میشناسم را به عنوان اولین پست خود قرار دهم و این مطلب هفته پیش حاضر بود اما با بهانهء ، شاهد که باید خودش ابتدا در یک پست جدا به خوانندگانش گروهی شدن وبلاگ را اطلاع دهد من را سر کار گذاشت تا اینکه پست اخراجیها رادیدم!!! خلاص!!! نیمهء آخر مطلب من را سوزاند و رفت... او میتوانست این مطلب را بعد مطلب من بگذارد چون موضع من بدون شنیدن نظر رهبری درباره این فیلم بود و او کاری کرد که هرکس گمان کند من با شنیدن موضع آقا این چنین تحلیل کرده ام. ولی بدانید که این خیانتش را جبران میکنم. پست شهدایی که من میشناسم را شاید اواخر هفته به روی وبلاگ بفرستم و فعلاً مطلب زیر را که دیروز تایپ کردم برایتان هدیه آوردم.
اما چرا وبلاگ جدید نمیزنم؟ آنهم منی با این ادعا. بی تکو تعارف؛ چون من در جذب مخاطب برای وبلاگم ضعیف هستم و وقت کافی برای تبادل لینک، گذاشتن کامنت روی وبلاگ دیگران، ارتباط با سایت های خبری وغیره وذلک نمی گذارم. همین همکاری من با شاهد بعد 2سال اصرارش برای زدن وبلاگ مستقل شکل گرفت؛ که بالاخره در اولین چتی که در طول عمرم انجام دادم به او گفتم اگر حاضر به اشتراک با من در وبلاگش هست؟ یاعلی.او هم با سوزاندن اولین مطلبم از من به گرمی زیاد استقبال کرد. گرمی که روزی آتشش دامانش را خواهد گرفت.بهر حال من هر مطلبی که اینجا بگذارم روی وبلاگی که جدا باز کردم هم میگذارم ولی باز خانه من اینجاست.

مردان میدان
پریروز سالگرد شهید آوینی وشهید صیاد را با هم در تهران برگزار کردند!چیز زیادی  برای گفتن نیست ، تنها چند برداشت شخصی کوچک. اول باید اشاره کنم که یک رهبر یا مدیری که مدبر است، باید کارگزاران خوب پیدا کند و کارگزاران خود را خوب بشناسد تا بتواند به اهداف مورد نظرش برسد. این همان نکته پیوند شهید صیاد، شهید آوینی و شهید رجائی است! چرا تعجب؟ جای تعجب نیست. آنروزگاران که ریاست جمهوری بدست آیت اله زاده ای به نام بنی صدر افتاده بود تمام هم وغمه نیروهای انقلاب، محدود کردن بنی صدر با نخست وزیری کوشا و مکتبی بود و این چنین بود که برای اَولین بار حجة الاسلام خامنه ای بفکر نخست وزیری رجایی افتاد؛ نخست وزیری که با رئیس جمهور شدنش گامی دیگر بسوی شهادت برداشت.

در همین ایام سرهنگ صیاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش رسیده بود، این امر چندان خوشایند بنی صدر نیست، پس با گرفتن پست فرماندهی کل قوا از امام صیاد را از مسئولیت خویش عزل میکند. در میان نیروهای انقلاب اینبار نیز تنها حجة الاسلام خامنه ای متوجه خطر حذف صیاد میشوند و بارها در جلسات مختلف خدمت امام از کار بنی صدر گله میکنند. گرچه امام به دلیل سیاست مدیریت ومدارای خویش در آن زمان با بنی صدر و همچنین برای حفظ آرامش میان مسئولین چندان به این موضوع توجه نمی کنند ولی با فرار رئیس جمهور خائن؛ صیاد با عنایت آقای خامنه ای به مسئولیتی که به حق لیاقتش را داشت بازمیگردد. انتسابی که با مرور زمان و رسیدن جنگ به دوران اوج خود حکمتش عیان میشود.
در خاطرات برخی از مسئولین کشوری مانند آقای رفسنجانی هم نگرانی آقای خامنه ای از عزل صیاد دیده میشود_امری که برای خود ایشان نیز علی السویه بوده_ و هم میتوان به مدیریت قوی صیاد در جنگ پی برد.
در خاطرات هاشمی بارها وبارها درباره جلسات مربوط به آینده جنگ اشاره میشود که؛ سپاه چندان طرح منظمی برای عملیات های آینده ارائه نداده است! ولی برنامه ارتش (سرهنگ صیاد شیرازی) کاملاً جامع و مشخص است. این گلایه هاشمی از بی برنامگی سپاه چندین بار تکرار میشود. حتی در عملیات هایی که از نظر طراحی کلاسیک دارای ایراد بود وارتشیان دل به کار نمیدادند این صیاد است که ارتش را درخط نگه میدارد. (اگر به نشریات امروز ارتش نگاه کنید هنوز ارتشیان عملیات بیت المقدس و کربلای5 را کاملاً شکست خورده _ بر روی کاغذ_ میدانند و شکست عملیات کربلای4، را نیز گواه خود برمیشمرند. در مطلبی که سال گذشته در یکی از نشریات ارتش خواندم نویسنده فوق العاده بر شکست در عملیات کربلای4 مانور میداد و میگفت  نشان میدهد طراحی عملیات حتماً باید از اصول کلاسیک برخودار باشد، علاقه نویسنده به مورد مثالش بقدری بود که گویا از شکست سپاه در این عملیات حسابی خوشحال است!!) حال فکر کنید ارتشی این چنین اگر در دوران جنگ تحت رهبری صیاد نمیبود آیا در عملیات بیت المقدس یا عملیات های مشترک دیگر حاضر بود با سپاه همکاری کند؟
سرانجام عنایت خاص آیت الله خامنه ای حتی در دوران رهبری شان به صیاد ادامه پیدا کرد واین عشق وعلالقه دو طرفه باقی ماند به نحوی که من شنیدم ایشان یکبار، ستاد مشترک نیروهای مسلح را دژ مستحکم خویش خواندند. تا با شهادت صیاد وبوسهء رهبری بر تابوت مالک اشترشان این عشق وعلاقه جاودانه تاریخ شود.

واما آوینی ملعون کسی که هنر اسلامی را منحط میدانست!!!
از جهت دیگر کسی که در احوالات آوینی تحقیق کرده باشد؛ میداند که بعد جنگ چپ و راست هر دو یک نکته مشترک داشتند: آنهم کوبیدن آوینی بود. به او رحم نمیکردند. و سیدمرتضی تنها با عنایت خاصه رهبری توانست به حیات فرهنگی هنریش که صد البته سیاسی هم شده بود ادامه دهد. حتی در آن ایام روایت فتح مدعیان دیگری پیدا کرده بود. همهء آقایان را تا زنده سعی در نفله کردن آوینی داشتند؛ اما بعد از شهادتش؛ سید شهیدان اهل قلم خواندنش توسط آیت الله خامنه ای او را از جلگه نویسندگان خائن و منافق به جمع مذهبی ها باز گرداند. اگر نبود این اصطلاح ظریف رهبری درباره او مطمئن باشید امروز اکثریت ما آوینی را از جناح مخالف حزب الله میدانستیم!
بعد این تاییدات ورق برگشت. یکی از دشمنان قسم خورده اش (مدیر مسئول کیهان)  بناچار با خفت استعفا داد و دویار دیرینش، سعید صادقی (عکاس دفاع مقدس) و سید مهدی شجایی با نواختن سیلی به گوش مدیر مسئول رسالت (شما بخوانید رضالت) بغض های فرو برده خویش را آرام کردند. گرچه مردم فراموش کارند و بعد از مدتی همان جناحی که نقش کمی در ذبح کردن آوینی نداشت؛ بازگشت و آوینی را قهرمان خود تبلیغ کرد.
بغیر از این 3بزرگوار کسان دیگری را نیز من با این اطلاعات ناقصم میشناسم که از تاییدات خاص رهبری بهره میگیرند.
آخرین نمونه احمدی نژاد است که در این 4ساله با وجود انتقادات متفاوتی که به جنبه های مختلف عملکرد مردان دولتش وارد است؛ بازهم رهبری حرکت کلی دولت و جهت دهی اهداف دولت را تایید نموده و ایشان را مورد الطاف خود قرار میدهند. تجربه نشان میدهد که تاییدات ایشان چند سال بعد حکمتش عیان میشود _حتی خود ایشان اشاره مستقیم داشتند که نتیجهء بعضی کارهای دولت در چند سال آینده مشخص خواهد شد_ من مطمئن هستم اگر نبود این عنایات خاصه، دولت فعلی به دلیل حجم عجیب وغریب تخریب ها و دشمنی ها حتماً از پای در می آمد.
والسلام
به قلم سوره



88/1/21
1:49 صبح

اشکال اصلی اخراجی ها و 2 نکته ی دیگر

به قلم: شاهد در دسته شهید آوینی، دفاع مقدس، اخراجی ها، حیرتکده ی عقل، سوره، سیدحمید، محمد، وبلاگ گروهی

هرسال سال نوآوری است. این پست را در سه بخش ارائه می دهم.

اشکال اصلی اخراجی ها

با واسطه ی کم شنیدم یکی از مقامات عالی رتبه ی نظام که خود سررشته ای از هنر هم دارند در مورد مهمترین اشکال این فیلم فرموده اند:

اخراجی ها

من فیلم را دوسه بار دیدم، فیلم قشنگی است. جنبه طنزی آن خیلی جذابیت دارد. البته من یک نکته هم به این فیلم دارم:
در شرح خاطرات یک داندانپزشک از دوران انقلاب ایران، در جایی به جنگ تحمیلی اشاره شده و نوشته است که بله، همین لات ها بودند که جنگ را پیش بردند و به نهایت رساندند. یعنی خواسته بگوید که فقط لات ها بودند که از مملکت دفاع کردند و دیگران نقشی نداشتند، که این درست نیست. من خواستم بگویم که این نشود که (دشمنان) بگویند بله ما این را می گفتیم.

خب ما لات های چاقو کش و عرق خور داشتیم، لات های خوب و مرد هم داشتیم امثال مرحوم طیب. جوری نشود که حرکت یک ضد انقلاب با یک انقلابی تلاقی کند.

 

سید مرتضی آوینی

دیروز سالگرد شهادت او بود. هرچه خواستم از سیدنا الشهید بگویم نتوانستم. ندانستم. مگر می شود در مورد کسی که پدرش او را تا پیش از مرگ نشناخته، من حرفی بزنم. او که پیرمراد درباره اش می فرماید: «آن گفتارهای تلویزیونی را از سالها پیش می شنیدم و به آن ها علاقه داشتم، هر چند نمی دانستم که ایشان آنها را اجرا می کند لکن در ایشان همواره نوری مشاهده می کردم». آوینی را باید از زبان خود شناخت آنجا که می گوید: «زندگی مرا به راهی کشانده است که عمیقا بپذیرم که تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمی‌شود. سعی کردم که خودم را از میان بردارم تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام». یقینا او تا سالها چراغی است که راه به اهل قلم می نمایاند. باید برایمان افتخار باشد که خودمان را به او نزدیک کنیم. باید او را بیشتر بشناسیم.

سید مرتضی آوینی

                بر زمین افتاده دیدم آسمان خویش را 
                رقص مرگ جان و پایان جهان خویش را
                                                              در کف طوفان رها کردم عنان خویش را
                                                              تا مگر پیدا کنم نام و نشان خویش را 
                                                                                                           گم شدم اندر نشان بی نشان مرتضی +

 

«حیرتکده ی عقل» گروهی نویس شد

حیرتکده ی عقل

تصمیم به همین سادگی است! اما اجرایش این قدر ساده نیست. به نظرم رسید شاید دیگران آن چه را من می خواهم بگویم خیلی بهتر از من بگویند. شاید تأثیر کلامشان بیشتر از من باشد. علمشان که حتما بیشتر از من است. به همین خاطر از چند تن از دوستان یا بهتر بگویم اساتید خودم - بی اغراق- که تا کنون امکان یا فرصت حضور در عرصه ی سایبر برایشان فراهم نشده دعوت کردم تا شاید بتوانیم به کمک هم در پیشبرد اهداف مقدس انقلاب اسلامی گامی هرچند کوچک برداریم.

 این دوستان که از این پس باعناوین «سوره»، «سید حمید» و «محمد» نوشته هایشان را خواهید خواند هرسه از فرزندان متعهد و تحصیلکرده ی این انقلابند. امیدوارم از نوشته هایشان لذت و استفاده ی کافی را ببرید. و اکنون که در ایام سالگرد شهادت سید مرتضای عزیز شاهد وقوع تحولی این چنین در «حیرتکده ی عقل» هستیم -که نام و عنوانش برگرفته از نوشته های این شهید سعید است- آن را به فال نیک گرفته و امید به گام نهادن در راه آن بزرگوار داریم.




88/1/12
6:0 عصر

سفر به دیار مقاومت -5 (سوریه 2)

به قلم: شاهد در دسته سوریه، سفر به دیار مقاومت، الحماة، عکس

سوریه کنونی در گذشته بخش عمده‌ای از شام بوده‌است. سرزمین شام، کشورهای کنونی سوریه، لبنان، فلسطین و اردن را در بر می‌گرفته‌است و در حقیقت (الشام والشام) نامی بوده که جغرافی دانان عرب بر منطقه‌ای که از طرفی به دریای روم و بیابان ممتد- از ایله تا فرات - و از طرفی دیگر - از فرات تا مرز روم - محدود می‌شود نهاده‌اند+.
به ما گفتند به خاطر شلوغی فرودگاه دمشق باید در فرودگاه شهری ساحلی به نام لاذقیه بنشینیم. و این فرصتی شد تا نیم روزی را به دیدار سوریه از پشت پنجره ی اتوبوس سرگرم باشیم.گاهی نیز در مسیر حرم حضرت رقیه (س) و گاهی در اطراف زیارتگاه هایی که می رفتیم عکس هایی می گرفتم که گلچینش اینجاست. بیشتر سعی کرده ام گفته هایم از این دیار را در عکس ها و توضیحاتشان بگنجانم.
برای دیدن عکس ها در اندازه ی بزرگتر و خواندن توضیحات هم که می دانید چکار کنید!

بشار اسد: من یه سوریه اعتقاد دارم!

ساختمانی(شاید مسجد) در کنار فرودگاه لاذقیه و پراید که نقش پررنگی در سوریه (خصوصا در نقش تاکسی) داشت گردهمایی پرنده ای!

ادامه مطلب...



88/1/6
5:25 صبح

شهدایی که نمی شناسیم...

به قلم: شاهد در دسته شهدا، فرهنگ شهادت

 

با خواندن آن نوشته یاد اخراجی ها افتادم(یک  و دویش مهم نیست). چرا که آن فیلم هم تاحدودی همین را می خواهد بگوید. می خواهد بگوید که بسیاری از رزمنده ها و شهدا پیش از دفاع مقدس انسان هایی کاملا معمولی بودند. انسان هایی از جنسی که ما می شناسیم و هر روز با آن ها برخورد داریم. و این فضای جبهه و جنگ بود که آنان را پرورش داد و صیقلی نمود تا لایق به درک معبود خویش شدند.
  من نه تنها از این حرف ها منتفر نیستم، بلکه تا حد زیادی-شاید کاملا- آن را قبول دارم.
اما
 در پست قبلی از برخی سختی های شهدا گفته بودم که با واکنش هایی مواجه شد. نمی دانم ذکر سختی ها و مصیبت های شهدا چه اشکالی دارد. شهدا به خودی خود دارای مقامات عالی نزد پروردگارشان هستند و لازم نیست کسی در مقام شهدا اغراق کند. چنان که حضرت امام (ره) می فرمایند: «برماست که با اعتراف به عجز خویش، از رزمندگان عزیزی که با شهادت طلبی‌ها و رشادتهایشان از میهن اسلامی خود دفاع نموده اند، قدردانی نماییم +.» حال زمانی که امام امت اینگونه در برابر شهدا ابراز عجز می کند و دیگران را نیز به انجام این وظیفه فرا می خواند، چه جای تردید برای من باقی می ماند؟


می دانم از چه نگرانند زمانی که می گویند «شهدا را دست نیافتنی نکنید». نگران این هستند که با این سخنان دیگر کسی سعی در ادامه راه شهدا نداشته باشد. آن ها را چنان دور از خود ببیند که حسرت وجودشان را داشته و ناامید از ظهور دوباره ی آن ها باشد. خب من با این هم موافقم. بخواهم راحت تر بگویم: هر کس ادعا کند شهدا درهایی نایاب بودند که دیگر امروز نمی توان مانندشان را پیدا کرد اشتباه کرده است.


اینکه که شهدا کارهای بزرگ و طاقت فرسایی کرده اند غیر قابل انکار است اما اینکه معصوم بوده اند و از ابتدا عارف بوده اند قطعا غلط است. مگر کسی گفته شهدا آدم نبوده اند؟ مگر تحمل این سختی ها کار آدم نیست؟ ممکن است ورزشکار ورزیده ای پیدا شود که همه ی این کارها را انجام دهد و آخ نگوید. اما مسئله این است که همین شهدا و رزمندگانی که مانند من و ما بوده اند و با همین سطح تحمل ها و همین توان جسمی، همه ی آن مصائب را تحمل کردند. آمده ایم ببینیم چرا آن ها که روزی مثل ما بودند مانند بسیاری دیگر از مردم راه زندگی عادی خود را در پیش نگرفتند و پایداری را انتخاب کردند؟


من این سختی ها را در فضایی احساسی بیان کردم. اما گرفتن نتیجه را به عهده ی مخاطب گذاشتم؛ که متاسفانه اشتباه کردم. چرا که باعث سوء برداشت شد و نتایجی که اصلا مدنظر من نبود از نوشته ام استخراج شد. در این که ما شهدا را نمی شناسیم شکی نیست. زیرا که آن ها و زمانشان را درک نکرده ایم. و چه آنکه باز اماممان فرموده بودند: «ما خاکیان محجوب، یا افلاکیان، چه دانیم که این ارتزاق عند رب شهداء چیست+؟» پس این خصوصیات و مشخصات ظاهری را صرفا ذکر می کنیم تا حداقل با ظاهر زندگی آنان آشنا شویم. تا حواسمان باشد، آن ها که روزی مردانه باعث حفظ دین و انقلاب و کشور شدند، با آسایش و راحتی به این مهم نرسیده اند. اما آنچه که به آن اشاره شد تمام خصوصیات شهدا نیست و قطعا آن چیزی که شهدا را به این شهد شیرین رسانید، خلوص نیت در جهاد فی سبیل الله بود و اینها تنها گوشه ای از مشکلات ظاهری ایشان در ایام جنگ بود.


اما نتیجه ی شناخت صفات و خصوصیات شهدا و سبک زندگی و جهادشان چیست؟ دستیابی به راه درست مبارزه و سعی در رسیدن به جایگاه شهدا. برای تربیت شهدای امروز نیازی به پایین آوردن سطح شهدای دیروز نیست. بلکه می توان با نشان دادن جایگاه هرچند رفیع اما دست یافتنی شهدا جوان مومن ایرانی را برای رسیدن به آن قله تشویق نمود.


درک فاصله ی ما با شهدا باعث پویندگی و حرکت ما می شود و بالعکس احساس برابری با شهدا و سهل الوصول بودن باعث سکون است. اثبات این سخن نیاز به استدلال چندانی ندارد. زیرا ما برای رسیدن به چیزی که راه دوری دارد بیشتر تلاش می کنیم اما چیزی که فاصله ی بسیار کمی با ما دارد و یا اصلا فاصله ای ندارد تلاشی از جانب ما را در بر نخواهد داشت.


ما تا زمانی که به داشتن فاصله با شهدا و راهشان واقف نباشیم و بنشینیم و بگوییم ما «انسان های خوبی هستیم» و «فرزند زمان خود هستیم» و «وقتش که برسد زمانه خود از ما شهید خواهد ساخت!»، باید از هم اکنون به فکر فروپاشی انقلابمان و نابودی کشورمان باشیم. اگر ما ادعا داریم که نبرد حق و باطل همیشه ادامه دارد و هم  امروز نیز عرصه ی جهاد از نوعی دیگر است، باید در همین شرایط هم سختی راه به جان بخریم و فکر آسایش و رفاه طلبی را از سر بیرون کنیم. این را هم باید اضافه کرد که هیچ تضمینی وجود ندارد هر کدام از ما هنگام کارزار که شد مرد میدان باشیم. حتی همین من که اصلا خودم را دست کم نگرفته ام و خیلی هم ادعا دارم هیچ معلوم نیست که هنگامی که شیپور جنگ نواخته شد از کدام دسته باشم؟ «مقاوم» و «خوب» شوم یا بزدل و ترسو و سرگردان به دنبال سوراخ موش!


 امروز قطعا کسی از ما انتظار ندارد که برای رهروی شهدا پیاده روی های طولانی مدت انجام دهیم و یا سایر سختی های ذکر شده را درک کنیم. بله، مسلما اکنون شرایط خود را دارد و وظیفه هم نسبت به شرایط متقاوت است. اما این به معنای آسوده طلبی و بست نشینی ساده انگارانه نیست. از معدود راه هایی که ممکن است باعث نجات من شود و در هنگامه ی خطر مرا روسپید گرداند این است که از هم اکنون در نبرد نرم و ملایمی که برقرار است با تحمل سختی و کار فراوان هر روز فاصله ی خود را با شهدا کم کنم. امروز به جرات می توان گفت اگر من روزی کمتر از دوساعت مطالعه داشته باشم، هیچگاه به این هدف نخواهم رسید. امروز اگر من در به دست آوردن علم و آگاهی با هدف الهی کوتاهی کنم قطعا از راه شهدا دور هستم. (باز این تنها نمونه ای از خروار وظایف است که شخصا در همه ی آن ها مشکل دارم). باید از شناخت شهدا نترسید و دل به دریای بی انتهای آنان سپرد، باشد که رستگار شویم.

 

پی نوشت: حیف بود که با عوض شدن سال و تغییر همه چیز، حیرتکده دست نخورده باقی بماند. از همین روی به تغییر قالب مصمم شدم. امیدوارم اشکالات موقت آن را ببخشایید.




<   <<   6