سفارش تبلیغ
صبا

88/4/30
8:37 عصر

حکایت خاتمی و جود بودنش

به قلم: سوره در دسته خاتمی، آیت الله خامنه ای، مجمع روحانیون مبارز، رفراندوم، همه پرسی، قانون گرایی، آیت الله جوادی املی، ولایت فقیه، ضدانقلاب

گویند روزی جودی برای قرض کردن پولی بسراغ یکی از بازاریهای اصفهان رفت. طرف هم پول را بی چک و چونه به یهودیه داد و گفت: خودت سر سال با فلان قدر بهره بیار پس بده. یهودیه که خود ذاتاً نزول خور بود و از بهره دادن به یک مسلمان کفری شده بود، فریاد برآورد یعنی تو ربا خواری؟
حجی هم گفت: ببین اگر من از تو پولی میگرفتم باید بهره اش را هم میدادم، پس حالا تو هم باید نزول بدهی.
جود هم با زیرکی تمام گفت: نزول که میخوری ، شراب که میخوری، «...» هم که میکنی ، خب بگو جودم و خلاص!

حالا قضیه جوده و حاجی بازاریه شده عین قضیه برخی روحانیون مبارز ایران. (+)
تجمع غیر قانونی براه که می اندازند. شورش که برپا میکنند. نهادهای قانونی مملکت را که زیر سوال میبرند. بهر بهانه ای که من نمیدانم از راه و رسم رهبری دوری بر میگزینند. به بیانات امام بی توجهی میکنند. حالا دیگر به بهانه کسب اعتماد دوباره مردم به نظام حرف از "همه پرسی" میزنند.

مسئله اینست که اگر اینها واقعاً ناراحت اعتماد مردم به نظام هستند؛ چرا سیاستی را در پیش گرفتند که مردم را به نظام بی اعتماد کنند؟1

حالا گیرم همهء مردم به نظام و سیستم قانونی کشور بی اعتماد شدند، آیا اولین یا بهترین راه حل رفراندوم است؟2

آیا رفراندوم مشکلی را حل میکند یا برعکس، مانند لشگر کشی خیابانی بر مشکلات می افزاید؟!3

آیا در معرض رفراندوم  قرار دادن جمهوری اسلامی مصداق همان توهم چهار سال پیش این حضرات نبود که میگفتند مردم به نظام ولایت فقیه بی اعتقاد شده اند پس باید بجای انتخابات ریاست جمهوری "رفراندوم راهبردی رهایی بخش" برگزار شود؟ مگر با حضور مردم در دو مرحله انتخابات خوابشان بمانند خاکی برسرشان نشد؟4

این همان گوساله سامری چند سال گذشته است که بعد از رأی چهل میلیونی مردم به نظام؛ این بار رنگ دیگری به خود گرفته است. حالا  این قوم بنی اسرائیلی بهانه گرفته اند که مردم به نظام بی اعتماد شده اند.

بنظر میرسد کسانیکه با رای مردم لجاجت میکنند و نه رهبری را قبول دارند و نه قانون را و نه سخن علمای دین را گوش میکنند؛ بهتر است لباس دین از تن در بیاورند و صاقانه بگویند: ضد انقلابیم و خلاص!

-------------

پی نوشت:
(برگرفته از دو خطبه نماز جمعه اخیر ایت الله جوادی آملی)

1) حضرت آیت الله جوادی آملی در نماز جمعه ضمن محکوم کردن آشوب ها و اغتشاشگری ها و حمله به کوی دانشگاه فرمودند: کاری نکنیم که حضور مردم و این نظام آسیب ببیند، دشمن آماده است که آشوبی بشود تا او استفاده بکند.

2) حضرت آیت الله جوادی آملی در نماز جمعه گفتند: امام هادی (علیه السلام) می‌فرمایند «اگر امت من واحد و متحد باشند، خداوند راه را به آنها نشان می‌دهد».

3) آیت‌الله جوادی‌ آملی با اشاره به نظام مقتدر اسلامی در کشور گفت: وقتی ما یک نظام مقتدر همراه با رهبری دانا و فهیم داریم ، دیگر حرف خارجی‌ها در کشور اثر‌بخش نخواهد بود و آنها هیچ‌کاری نمی‌توانند بکنند. وی افزود: قانون گوشه‌ای از مشکلات را حل می‌کند، اما قانون شناس عادل که ولی فقیه باشد ، سبب ناامیدی دشمن می‌شود.

4) وی افزود: قانون فصل‌الخطاب است، اما اگر دل را به خدا بدهیم و بهشت و جهنم را ببینیم، مشکل حل خواهد شد.




88/4/3
12:39 صبح

اکبر و قطار ؛ جلال و انگلیس

به قلم: سوره در دسته منافقین، جلا آل احمد، سفارت انگلیس، شیخ فضل الله نوری، اکبر هاشمی رفسنجانی، دوم خرداد

جلال و انگلیس

جلال آل احمد میگوید، از زمانیکه در انقلاب مشروطه درب سفارت خانه انگلیس برروی بیش از چهارده هزار تن از متحصنین باز شد؛ انحرافی در انقلاب مشروطه بوجود آمد که سرانجام نعش شیخ فضل الله نوری بر سر دار رفت. قلم جلال خیلی زیبا این قصه را روایت میکند، من بد نقلش کردم!

وقتی که تجمعات اخیر بدون هیچ مجوزی شروع شد! وقتی که قبل از آنکه تجمعاتی آرام را شاهد باشیم، روز شنبه وحشیانه ترن شورش ها را شاهد بودیم، وقتیکه  قبل از هر اقدام قانونی معترضان، اغتشاش های غیر قانونی را شروع کردند، همه را میشد اغماض کرد، غیر از اعلام سفارت ایتالیا برای پناه دادن به معترضین؛ که این را که دیگر نمیشود توجیهش کرد! البته اینبار کاری به سفارت غربی ها ندارم ،تجمع معترضین روبروی سفارت فرانسه در تهران میخوام بگم که کاش این قبیل موضع گیری ها تنها توسط سفارت های غربی صورت میگرفت. وقتی که هفته پیش موج معترضین قبل از هر دعوتی خودشان به روبروی سفارت فرانسه، انگلیس، آلمان و ایتالیا رفتند میشد تفاوتی فاحش میان مشروطه و حوادث اخیر را درک کرد. در انقلاب مشروطه حرکتی ملی با سیاست انگلیسی ها به انحراف کشیده شد. مشروطه نتیجه قیام روحانیون و روشنفکران متعهدی بود، که توسط روشنفکران آنگلوفیل و بریتانیایی های خبیث، به انحراف کشیده شد. اما در حوادث اخیر قبل از آنکه مراجع غربی سفارت های خود را مکان امن معترضین بنامند ، معترضین خود به جلوی درب این "مراکز جاسوسی قانونی" رفتند و فریاد نیاز بر آوردند.

بله، اینبار هیچ حرکت ملی صورت نگرفته است . معترضین خود پیشاپیش کشور را تقدیم به بیگانگان می نمایند.  پس اگر در مشروطه تنها شیخ فضل الله به شهادت رسید، مطمئناً اینبار علامه نائینی  _هم که با مشروطه خواهان مدارا میکرد_ اگر زنده می بود قطعاً به گیوتین سپرده میشد.

اکبر و قطار

جلال داستانی دارد که من با نام "قصه قطار" به یادش می آورم. (به یاد ندارم کجا خواندمش، در مدرسه یا در کتابهای خود جلال).
داستان روانیست، جلال آل احمد میگوید: وقتی به مناطق مختلف ایران سفر میکردم، میدیدم کودکان ایرانی با سنگ و چوب به قطار میزنند، ولی وقتی قطار می ایستد آن کودکان تنها نگاهش میکنند یا به بازی خود مشغولند. ولی اگر یکبار دیگر قطار به راه بی افتد  باز هم بچه ها به قطار حمله ور میشوند. او نتیجه میگیرد که داستان قطار قصه واقعی مردم ایران و نخبگانشان است که چشم دیدن پیشرفت یک نفر را ندارند، تا زمانیکه کسی در هر حوزه ای پیشرفت میکند به او تهمت و افترا میزنند ولی زمانی که سرنگونش میکنند، تازه برایش دل می سوزانند و یا دیگر با او کاری ندارند.

قصه، دوم خردادی ها و اکبر رفسنجانی هم بی شباهت نیست. من بخاطر رشته ام کتابها و مجموعه مقالات زیادی از سران دوم خرداد خوانده ام. اکثر اینها را کامل خوانده ام و برخی را نیز نظری انداخته ام.

زمانیکه به نیمه اول دهه 70 رجوع میکنیم، انصافاً بهترین نقدها را به دولت هاشمی از این گونه افراد و از همین جناح میبینیم. جالب اینجاست که قوه قضائیه همان زمان نیز به طور عجیبی پیش قراول دولت وقت بوده و هر احدی را که از این سخنان بر زبان می آورده بدون کمترین حقوقی به زندان میکشانده. کلاً آن زمان مخالف هاشمی، مخالف پیغمبر یود!

چپی ها آنموقع انواع انتقادات بحق و حتی نا حق را به هاشمی روا داشتند . بقدری در این مسئله افراط  ورزیدند که هاشمی به هزار مکافات نفر سی ام مجلس در تهران شد!  فکر نمیکنم لازم باشد قصه راطول بدهم، سرانجام بعد از پنج شش سال دوم خردادی ها طرفداری هاشمی را کردند. این مسئله را البته با شعار اینکه میخواهیم جلوی ارتجاع را بگیریم، ماست مالی میشد. بهانه این بود که ما رای به هاشمی نمیدهیم بلکه به جناح مخالف نه میگوییم. اما در پیش از این انتخابات ما شاهد حمایت جدی هاشمی از میرحسین کاندیدای جناح چپ بویدم و پیوند دوباره میان این دو جریان.

مخالفین دیروز ؛ حامیان امروز !نکته اینجاست  که، بعضی میگویند یا خواهند گفت شما چرا برعلیه یکی از سطون های انقلاب قدم بر میدارید و چرا از ایشان تبری میجویید. پاسخ ها متفاوت است. من میخواهم بگم حداقلش ما هنگامی که هاشمی کاری میکرد و حرکتی مینمود دائم به وی سنگ وچوب نزدیم. این روزها هم که او مظلومیت نمایی میکند باز برایش بی دلیل دل نسوزاندیم. ما دچا ر سندرم قطار ایرانی نیستیم، که تا کسی را دیدیم کاری میکند بی جهت یا به هر بهانه ای او را زمین بزنیم. ما بنا بر اصولمان راه هاشمی را مخدوش دیدیم و تنها گناهمان همین است.

اما براستی این بیماران دوم خردادی که تاریخ نشان میدهد بشدت گرفتار سندرم قطار هستند، اگر فردا احمدینژاد را نیز مانند هاشمی به حاشیه بکشانند برای او دل نمیسوزانند؟ آیا کسانی که روزی یک نفر را عامل کنار گذاشتن منتظری، قاتل پسر امام و عالیجناب سرخ پوش مینامیدند و روزی دیگر او را تنها روزنه رهایی خود یافتند، فردا نیز اگر احمدینژاد شکست بخورد، به حال این مرتجع کوتوله (بزم خودشان) دل نمی سوزانند؟ کسانی که اینقدر ناخوش احوالند چگونه می توانند خود را روشنفکر بدانند و دم از آگاه کردن مردم بزنند؟ خلاصه باید به آقای خاتمی و جریان مطبوعشان بگویم که:

ای جماعت نه اگر بیش کمی عار کنید!                               کی شما روزه گرفتید که افطارکنید

بقلم سوره




88/3/31
4:24 صبح

کسی از تاریخ درس نگرفت!!

به قلم: سوره در دسته امام خمینی، انتخابات، آیت الله خامنه ای، بنی صدر، شورای نگهبان، میرحسین موسوی، مریم رجوی، منافقین خلق، ضد انقلاب

حضرت علی در وصیتی به امام حسن مجتبی فرمودند: « ای حسن؛ گذشتگان چراغ راه آیندگانند؛ از گذشتگانت بیاموز قبل از آنکه آیندگانت از تو بیاموزند.»(با مکث و تعمق خوانده شود)

پیش از این در "عبور از خط ترمیدور" گفتم که انقلاب های بزرگ مرحله ای بنام ترمیدور دارند که این مرحله آنها را برای همیشه ازفاجعه هاشمی اهداف خود دور میکند. در  "سید ابوالحسن موسوی" نیز اشاره کردم این آقایان رفتارشان دقیقاً عین رفتار و سیاست بنی صدر و منافقین شده و بعضی ها هم حرکات و رفتاری شبیه حرکات منتظری از خود بروز میدهند. قصد جسارت ندارم ولی بهتر است هاشمی از رفتار فرزندانش برائت بجوید. در "سیر من الحب الی بغض" نیز پیش از سخنان رهبری از وضع بوجود آمده توسط میرحسین به نفع مجامع غربی انتقاداتی داشتیم. اما بنا داشتم مطلبی درباره معلم شهیدم دکتر علی شریعتی بنویسم که بنا به دلایلی به بعد موکولش کردم. و فقط سالگرد ارتحال وی و شهادت داماد لبنان، چمران را گرامی میدارم.

اما دیروز سالگرد دیگری هم بود؛ سالروز آغاز عملیات مسلحانه منافقین  وعزل بنی صدر. خب من قبل از صداوسیما تحرکات موجود را تشبیه کردم و حالا چند نکته ای میگویم.

بنی صدر بیش از ده هزار نیروی مسلح منافقین را در خدمت داشت. ده یا دوازده ملیون رای آورده بود. امام، دوسالی مراعاتش را کردند و سعی در مدیریت و مدارا با وی داشتند اما وقتی دیدند اصلاح شدنی نیست و لجاجت میکند شرایط را برای عزل وی محیا کردند.

همین سیاست در مورد منتظری اعمال شد. دو سالی امام سعی در هدایت شیخ علی داشتند ولی وقتی بجای برائت  جستن از مهدی هاشمی، مخالفت با وی را از حسادت گروهی خاص دانست دیگر امام مهلتش ندادند و عزلش کردند!(+) همان روزگار امام فرمودند: « ستون ولایت فقیه را به زیر خاک میکنم». امام پیش از آن نیز منتظری را "عالمی جلیلقدر و مجاهدی خستگی ناپذیر" خوانده بودند؛ ولی وقتی مسئله قانون و مصالح نظام پیش آمد و حرف از حفظ ماهیت نظام شد؛ امام تعارفی حتی با "حاصل عمرشان" نداشتندوقتی آدم سوسک میشود. همان موقع حداقل نیمی از نیروهای نظامی شعارشان این بود: «قائم مقام رهبری - آیت حق منتظری». حتی بخاط عزلش جنگی مسلحانه در برخی نقاط کشور راه انداختند. گروهی می گویند شکست کربلای 4 نقشه طرفداران منتظری بود که طرح عملیات را از پیش لو داده بودند. اما حضرت امام کاری با این تهدید ها و این خیانت ها و حتی این اقدامات خانمان برانداز نداشتند و کاری را که صحیح بود انجام دادند.

باید بگویم که: چو غرش شیران بر این ملک گذشت ورفت؛ این او او سگان شما نیز بگذرد. میخواهم بگویم امروز کمتر بخشی از نیروهای نظامی ما وفادار به "..." است، که آنهم یک شبه جمع میشود. امروز هیچ سازمان مسلح سازماندهی شده ای برای تهدید اصل نظام در کشور وجود ندارد. ما مانند دوران بنی صدر و منتظری در آغاز یا رکود جنگ نیستیم ، بلکه امروز در یکی از مقتدرترین دوران نظاممان سیر میکنیم . پس هرچه قدر این بی قانونی بیشتر طول بکشد چهره های نفاق بیشتری در داخل یا خارج کشور رو میشود. اما بهتر است آقایان مسیرشان را اصلاح کنند زیرا جانشین خلف امام، خیلی جدی سیاست امام را پیش گرفته است.

نتیجه بحث اینکه: هگل خیلی به تاریخ معتقد بود؛ بقدری که دم از تکرار تاریخ میزد. هگل را گفتند بزرگترین درسی که از تاریخ گرفتی؟ گفت:  "کسی از تاریخ درسی نگرفت". حالا اینها به نظر شما درس گرفتند؟ یا دارند میسوزند وچراغ میشوند؟

حالا چرا رهبری با رای گیری مجدد با علم بر اینکه این دوره در آرای میرحسین ریزش بوجود می آید موافقت نمیکنند؟ بهمان دلیل که با وجود قدری تقلب آراء مجلس6 را تایید کردند. دلیلش در سیاست امام بود.

درس تاریخی امام برای تاریخ اینکه؛
امام با کسی تعارف نداشت ولی وقتی "دانشجویان پیرو خط امام" نامه ای آوردند که اثبات میکرد بنی صدر جاسوس بوده؛ امام اصل و کپی نامه را گرفتند و زیر بالشت خود گذاشتند و گفتند: بروید! امام نگذاشت کسی نامه را منتشر کند. تا زمانیکه مردم به فراست دریافتند بنی صدر نالایق است. تا هنگامی که سیستم قانونی کشور به این نتیجه رسید صلاح در عزل بنی صدر است.  امام بنا را بر سیر طبیعی امور گذاشتند گرچه دوسال تمام هزینه دادند. امام گذاشتند پرده های نفاق در افتد همین سیاست امام، سیاست رهبر است. اگر امام نامه را منتشر میکرد هروقت کسی با رییس جمهوری اختلاف داشت، نامه جاسوسی رو میکردند و قانون بی رنگ و بو میشد. همان دلیلی که باعث شد بنی صدر رئیس جمهور بماند، باعث شده انتخابات این سری ابطال نشوند. تا در آینده کسی بهانه نکند و تا قانون بی رنگ و بو نشود. دیگر اینطور هرکسی  بهانه ای میابد برای عبور از قانون.

اما مبحث دیگر:
جوانتر که بودم برآن شدم "عهدنامه مالک اشتر" را با "شهریار" ماکیاولی مقایسه کنم. در شرح علامه جعفری بر عهدنامه که کمی از خود عهدنامه پیچیده تر است خطاب به مالک آمده است؛ مالک به روح حساس تاریخ و فادار باش _این تعبیر علامه است وبعد تعبیر خورد را شرح می داد_  که مصر کشوری کهن است و با تاریخ وفرهنگی اصیل. شاید کاری خلاف حق نباشد ولی با توجه به تاریخ و فرهنگ کهن مصریان، تو باید از آن کار بپرهیزی و از مسیر دیگری وارد شوی.

امروزه تمام ضد انقلاب یک صدا شده. دیروز ابوالحسن بنی صدر فضای ایران را برای اولین بار سه بعدی خواند.(تحلیل این جمله مسخره به عهده خودش، من بی تقصیرم).انسان مسخ و میمون شده
 رئیس جمهور در تبعیدمان مریم رجوی نیز فرمودند که مردم صف بندی کنند برای لغو انتخابات و مردم بیرون از کشور متحد شوند تا با حرکت اصلاح طلبان برای لغو انتخابات اعلام همبستگی کنند. ( البته در حاشیه این مراسم ایشان موقع شکستن گردو با دمبشان به خودشان صدمه جدی وارد کردند).
 حتی رضا میرپنج ، شاه بی تاج و تخت و البته بی وتن مان (به معنای بی رگ و ریشه) هم ابراز خوشحالی کرد.
گیرم جناب میرحسین و همسرشان چیز و چیز هستند و نمیتوانند از تاریخ استدلال کنند؛ آدم که هستند پس میتوانند بفهمند چه وجهه ای برای نظام ساخته اند! میتوانند بفهمند این گونه حرکت حتی اگر بر فرض محال به حق باشد، چه عواقبی برای اصل نظام و انقلاب داشته است! کشور ما بطور کلی به زیر تیغ رفت، بشکلی که هم اکنون موجی در جهان بوجود آمده که گمان میکند ایران کشوری مانند عراق یا کره شمالیست! اگر هنوز این افساد طلبان دم از انقلاب و قرآن میزنند باید مسیر خود را به مسیر قانونی تبدیل کنند تا مسئله حل شود. ولی اینها گویا نه شورای نگهبان را قبول دارند و نه قانون را و نه حتی رهبری را.  پس لااقل از مجلس خبرگان رهبری پیروی کنند. کسی که به هیچ کدام از اینها تن در نمیدهد، مسلماً از دایره نظام و انقلاب و امام خارج است.
اما باید خدمتتان عارض باشم که گویند؛ نرود میخ آهنی در سنگ. آنکه خواب است به تلنگری ناچیز بیدار میشود ولی آنکه خود را بخواب زده با لگد هم نمیتوان بیدارش کرد. (تند وبا عصبانیت خوانده شود)

عزیزان مسئله پیچیده تر از ایننوعی ضد انقلاب در منقرض شده حرف هاست. گروهی نه سیاست خارجی دولت و نه سیاست داخلیش را میپسندند. اینها از پشت گرمی رهبری و احمدینژاد عصبانیند و مملکت را بطور کل خارج از کنترل خویش فرض کرده اند،همین جریان است که  این بلوا را فراتر از میرحسین مدیریت می کند و اهدافی بالاتر دارند.

حرف خیلی طولانی شد و میترسم که خوانده نشود اما خلاصه میگویم؛ زمان بنی صدر خیلی به بهشتی فشار می آوردند و فحاشی میکردند. بهشتی برای مسئلت پیش امام رفت و گفت: « میخواهند به شما حمله کنند ولی چون نمیتوانند، حرفشان را بر علیه من میزنند.» احمدینژاد قابل قیاس با بهشتی نیست. ولی کسانیکه میخواستند به رهبری بزنند؛ چون نمیتوانستند به او حمله میکردند. حملات چهار سال گذشته نیز از همین سیاق بود. اما حالا گویا پرده ها کلاً دارد دریده میشود.

آری تاریخ اینچنین در ایران تکرار میشود.

لا حول و ولا قوة الی بالله

بقلم سوره




88/3/29
12:43 عصر

سیر من الحب الی البغض

به قلم: سوره در دسته امام خمینی، دولت نهم، میرحسین موسوی، آشوب های خیابانی، سیاست خارجی،، زهرا رهنورد

اول کلام، زود بزود بروز میشویم چون مقطع حساسیست. به نظر من عبور از خط ترمیدور به شما این کمک را میکند که به ارزش رای دادن به احمدینژاد بیشتر پی ببرید، فراتر از یک تا ثیر 4ساله بر امور کشور. زیرا بر خلاف تصور عامه، اکثر مسائل مطرح شده در علوم سیاسی بشدت با واقعیات جوامع تشابه دارد. بهر حال هر سه مطلب اخیر از نظر حقیر دارای اهمیت خاصی است ولی چون طولانی شد پیشنهاد میکنم آفلاین مطالعشان کنید. تازه داشتم یاد میگرفتم که وبلاگی و کوتاه بنویسم و حالا نشد.  اما اصل کلام...

جناب موسوی و همسرشان را تا چندی پیش محققینی ارزنده میدانستم که می توانستند الگوی مناسبی از برخی جهات باشند. ولی؛ من از جناب موسوی و همسرشان متنفر شدم. میدانید چرا؟ چون هردو اینها در چند روز گذشته فراوان تلاش کردند که چیزی از عزت و شرف دینی و ملیمان باقی نماند. ضرباتی که ما در این چند روز خوردیم بسیار عمیق تر از آن است که کسی در شرایط فعلی فهمش کند.

فکر میکنند نخبه اند وبا سواد. برای خودشان القاب دکتر مهندس میجورند و از این چیزها. سخن از جامعه مدنی وعقلانیت سیاسی میزنند. از ملت ایران میگویند که عزتش در جهان بر باد رفته! حالا داستان من را بشنوید شاید کمی طولانی باشد ولی به خواندنش می ارزد. در ابتدای انقلاب و در دوران امام بهر بهانه ای اروپایی ها روابط بی خاصیتشان را با ما قطع میکردند. در زمان هاشمی پس از چندی کوتاه آمدن ما در سیاست خارجی برای کسب وام از این دول غربی (که تنها به یک نیمچه وام، آنهم از ژاپن نصیبمان شد) اروپا یی ها دندانمان را شمردند و با ما قطع کامل روابط کردند! وا دادیم وچنین شد، بهتر است بگویم عزتمان رفت وچنین شد! در دوران خاتمی نیز با دادن امتیاز های فراوان پیروز شدیم!! حضرات برایمان سفارتخانه هایشان را گشودند. پس از آن دشمنانمان دائم دم از جنگ میزدند وما دم از گفتگو! بعد همکاری های کورکورانه ای در مسئله افغانستان داشتیم و ماحصل ده سال تلاش بچه های سپاه قدس را مفت به امریکایی ها دادیم تا جبهه متحد شمال پیش قراول ارتش امریکا شود. و ارتش امریکا با نیرویی کمتر از پلیس محله منهتن نیویورک افغانستانی با آن عظمت را فتح کند. نتیجه اش آن شد که آقای بوش بعد جمگ گفت: شما، عراق و کره شمالی سه محور شرارتیند. پس از آن هم در مسئله هسته ای دائماً امتیاز دادیم که نکند سفا رتخانه ای تعطیل شود یا تحریمی تشدید. تازه رسیدید وسط داستان. گره داستان اینجا باز میشود که...
در این مدت انتخابات شنیدید زیاد دم از مدیریت میزدند و اینکه دولت نهم مدیرانش فلانند؛ یا که دولت از مدیران با تجربه تهیست. میدانید مدیریت یعنی چه؟ یعنی چهار سال تمام به آنها حمله کنی، حقوق بشرشان را زیر سوال ببری آزادی بیانش را مخدوش بدانی، سخن از برچیده شدن اسرائیل بزنی، تفنگدارانشان را چند بار بگیری و یکبار تا منتها الیه فضاحت سیاسی بالایشان ببری و با تمسخر توله سربازانشان را واپس فرصتی، به قطعنامه هایشان ذره ای بها ندهی، دم از نقض حقوق بشر در کشور هایشان بزنی و بهر صورت همه رقم کاری را که بلدی بکنی تا آنها زیر تیغ روند ولی نه جرئت کنند به کشورت حمله کنند و نه جرئت کنند حتی سفرتخانه ای را تعطیل کنند(نکته مهم). هروقت خواستند بگویند کارد به استخوانمان رسیده سفیرشان را فرخواندند و فردی را به عنوان کاردار سفارت فرستادند. وای چه تاسف بر انگیز! اگر انگلیس در ایران سفیر نداشته باشد ولی ما در آنجا سفیر داشته باشیم نشانه قدرت ماست. ترا به خدا به چهار تا کتاب حقوق دیپلماسی و فن کنسولگری سر بزنید، میبینید این به نفع ماست که مقامی ارشد تر در کشورشان داشته باشیم. چرا اینها که تا دری به تخته اصابت میکرد سفارتخانه هایشان را تعطیل میکردند حالا هیچ غلطی نمیکنند؟ چون روابط مدیریت میشود. سخت نیست و لازم نیست مانند من پنج سال علوم سیاسی بخوانید تا متوجه این عزت شوید خیلی راحت میتوانید ببینید در این چند سال ما نقض حقوق بشر را به آنها تذکرداردیم. ما نقض آزادی بیان را به آنها تذکر دادیم. اینبار ما بودیم که آنها را در مقابل عمل انجام شده قرار می دادیم. مدیریت روابط خارجی یعنی همین. لازم نیست آدم هانس مورگنتا یا روزنا  یا _همین رفیق طالبزاده اسمش چی بود؟_ مورگان فریمن باشد تا بفهمد در این چهار سال چه اتفاقی افتاده است و ما چقدر به عزتی که امام متصورش بود نزدیک شده ایم.

اما در این چند روز چه شد؟ همه اش بر باد رفت. دوباره در امور داخلیمان دخالت کردند. یکی از 5 مشخصه دولتها داشتن حق حاکمیت است. یعنی امور داخلی و سیاست خارجیشان راخودشان کنترل کنند و نه دیگران. یکی از موارد مهم برای کشور ها در روابط بین الملل جلوگیری از دخالت سایر کشور ها در امور داخلی آن کشور است. ما دست پیش را داشتیم تا زمانیکه دوباره مشتی بی مصرف که دم از قانون میزدند به تنها چیزی که رجوع نکردند قانون بود و فضاحت را بجایی رساندند که مورگان فریمن هم انتخابات ایران را یک انحراف دروغ آمیز خواند. بله همین فرانسه که به هر بهانه ای دانشجویان یا مردم حاشیه نشینش یا کارگرانش شورش میکنند و سی ار اس یا پلیس ویژه فرانسه بهر وسیله ای آنها را به خاک وخون میکشد و آنها را اسیر چماغ خویش میکند، به ما هشدار میدهد. لندن که بیشترین موارد ضرب و جرح با چاقو را در جهان دارد به ما هشدار میدهد. امریکا که کوکلس کلانهای پلیس شده اش هر روز سیاه پوستی را به مسلخ میفرستند به ما هشدار میدهد. همه اینها بخاطر ماجراجویی یک پیر مرگ! حالا کی قهرمان بازی در می آورد شما یا محمود؟ 

 جناب سید میرحسین بنی صدر شما؛ عزت ایرانی را به زیر سوال بردید نه دولت نهم. لااقل یک اعلام برائت از شورشیان میکردید. یک بیانیه میدادید و این حرکات را ضد کشور بیان میکردید. اما دریغ، برعکس سعی کردید حتی از حمایت دوستان اروپا نشینتان حاشیه امنیتی بسازید برای شرورت ها! بهانه درست کردید و دادید به دشمن دوباره به ما اتهام بزند، این اتهامات تکراریست مارا باکی نیست اما همه پیشرفت های این چهار سال را در سیاست خارجی به باد دادید. آیا این دشمنی با ایران وایرانی نیست؟ شما فکر میکنید خائن به کشور شاخ و دم دارد؟ حضرت آقا شما فقط بدنبال رد گم کردن هستید. بدنبال به بن بست کشاندن کشور تا دولت دست از مبارزات داخلی اش بردارد. تا کثافت کاری های 20 سال گذشته  بیشتر رو نشود.
ضمناً برای دانستن این آخری آدم نباید غلامحسین محسنی اژه ای باشد، فقط کافیست به حرکات اطرافیان این آقا نظری اندازد. همین

اما در مورد بانو رهنورد؛ سیاست نخوانده....پس ندانسته
خانم زهرا رهنورد با دکترای علوم سیاسی و با کلی ادعای سیاست دانی و فرهنگ شناسی حرکاتی میکند مایهء شرم هر ایرانیست. میگوید من لرم و شوهرم ترک است پس قائدتا باید رای لرها و ترک ها متعلق به ما باشد. این چه حرفیست؟ حکما گفته اند تا مرد سخن نگفته باشد عیب و حسنش نهفته باشد یا یک همچین چیزهایی! اخیرا در راستای برابر سازی زن و مرد خانم رهنورد خود را مصادیق ضرب المثل های مردانه تبدیل کرده. بگذریم بسوی حرف اصلیمان معنای این سخن ایشان میشود مردم ایران با توجه به ملاک های سنتی که نشان دهنده عدم رشد سیاسی و فکری مردم است رای میدهند که اولین ماحصل چنین نگاهی یعنی ملت ایران فاقد شعور ملاک یا عقلانیت برای دادن رای هستند. دومین ماحصل این سخن نشان دهندهء نگاه حضرات به مردم ایران است که هنوز مردم را موجوداتی عقب افتاده با نگاهی عقده گشا تصور میکنند؛ که همچون عصر جاهلی به دنبال تسلط قومیتی خویش هستند. سومین ماحصل این سخن تناقض درونی این حضرات است. در حالیکه اینها دم از جامعه مدنی و توسعه سیاسی میزنند چنین نگاهی به مردم ناقض شعارهایشان هست. مردمی که بر اساس مسائل قومیتی رای دهند هنوز لایق پایین ترین سطح دموکراسی نیستند، بلکه لایق دولت اقتدار گرا بدون آادی سیاسی هستند. همان چیزی که هابز تصورش را داشت زیرا رای آوردن یک قوم میتواند به جنگ قومیتی بی انجامد. چرا رهنورد نفهمید واین سخن را گفت واضح است چون از علوم سیاسی به اندازه من لیسانسه هم نمی فهمد.

نکته مضحک ماجرا در این است خانم رهنورد این سخن را در مصاحبه با شبکه ای انگلیسی گفته؛ البته مجموعه یونایتید کینگدام از شکاف عمیق قومیتی رنج میبرد و حتی مرکز این اتحادیه یعنی انگلند نیز از اقوامی چون ساکسون، آنگلو ساکسون و نورمن ها تشکیل شده که با جنگ های قومیتی در تاریخ خود چندان نا آشنا نیستند. حالا تصورش را بکنید با حرف این خانم دکتر سیاست دان چشم آبی ها فکر میکنند ما در عصر جنگ های صلیبی زندگی میکنیم که هنوز اقواممان بر سر تصاحب پست و مقام در دولت مرکزی با هم  می جنگند! یا در افریقا هستیم که هر قوم به دنبال برکندن نسل اقوام دیگر باشد. چقدر وجهه عالی لز کشور ما می آفرینند. بعد میگویند سیاست خارجی و صحبت های احمدینژاد بوده که منافعی به دنبال نداشته. مر حبا به این هوش وشعور.  البته ایشان اگر کنکور هم میداد اصلاح نمیشد، زیرا لقمان حکیم به پسرش 40 وصیت میکند، که وصیت 41 چنین است؛ پسرم بدان که: چیز اگر لقمان بود، آخرش چیز بود.(سانسور شد).

بقلم سوره

نگاه امام:
در زمانیکه بخاطر ارتداد رشدی ملعون قطع رابطه شد امام نامه ای نوشتند و گفتند: « ترس من از آن است که ده سال دیگر دانش آموختگان امروز علوم سیاسی و دیپلماسی بر مسند تحلیل بنشینند وبگویند چون بخاطر یک حکم اسلامی بازار مشترک فلان کشورهای مشترک المنافع برعلیه ما موضع گرفته اند پس احکام اسلام را باید تعطیل کنیم.» سال اول دانشجویی همین نامه را به درب اتاقم چسباندم چون من نیز ده سال دیگر یک دانش آموخته علوم سیاسی بودم! الغرض امام در پایان جنگ به ما گفت: « هرگز از قطع رابطه یا برقراری رابطه با کشوری خوشحال یا نگران نشوید.» پس ما نه به دنبال قطع روابطیم و نه الزاماً بهر طریقی جستجوگر برقراری روابط.




88/3/28
12:0 صبح

از سید ابولحسن موسوی تا سید میر حسین بنی صدر

به قلم: سوره در دسته امام خمینی، بنی صدر، شهید بهشتی، ولایت پذیری، میرحسن موسوی، هاشمی رفسنجانی، منتظری، منافقین، رجوی، آشوب های خیابانی

اوایل نظر براین بود بنی صدر خائن بوده است ولی با مرور زمان نظر گروهی برآن شد که بنی صدر احمقی بود که کمی زیادی بزرگ شده بود. کودن تر از آن بود که خودش بفهمد خیانت میکند. مغرور بود و فکر میکرد همان که خودش میکند صحیح تر است.
امام به او گفتند حب الدنیا راس کل خطیئه. آقای جوادی به میرحسین گفتند ذره ای هوس (
+) خطر ساز است.

بنی صدر را مدیریتش میکردند، یعنی مسعود رجوی و دارو دسته اش دور او را گرفته بودند و دائم آمار غلطش میدادند. بنی صدر و اعوان و انصارش دائم به پاسداران حمله میکردند و در عین حال آنها را از بر هم زنندگان تجمعاتشان میدانستند. گمان میکرد هر بچه حزب اللهی که بر علیهش سخن میگوید حکم ماموریتی از سپاه یا حزب جمهوری اسلامی دارد. (+) کتک خوردن حزب اللهی ها از بنی صدر و اعوان و انصارش قصه ای مشهور است.  بنی صدر  بی هیچ صراطی مستقیم نبود. او با بهانه میدان نداشتن و اینکه مانع کارش میشوند دائم به دنبال امتیاز گیری بود. همین شد که او شد فرمانده کل قوا. امام هر چه کرد که بنی صدر از دایره انقلاب بیرون نرود ولی آدم مغرور فکر میکرد این نشانه بزرگیش است سر انجام بنی صدر فراری شد. آنقدر بد کرد که نمیتوانست دیگر بماند. یک بار دیگر هم گفتم امام سعی میکرد با مدیریت و مدارا بنی صدر را نگهدارد. اما بنی صدر نمیخواست در خط انقلاب بماند. انتظار داشت امام با او هماهنگ شود ونه او با امام.

میر حسین 20 سالی بود که بیشتر تحقیق میکرد. حضور اجتماعی جدی نداشت. بنی صدر هم در فرانسه اینگونه بود بیشتر اوقاتش به مطالعه وانزوا میگذشت. میرحسین خیلی خوب از بی قانونی احمدینژاد انتقاد میکرد. بنی صدر هم، کیش شخصیتی نوشته بود که همه مصداقش را خودش میدانشتند. جناب میر حسین هم این روز ها سخت شبیه فامیلشان بنی صدر شده اند. برخی میر حسین را مدیریتش میکنند.(+) موسوی  دائماً دم از خراب کاری این و آن بر علیه خودش میزند.(+) طرفدارنش شهر را به آشوب میکشند، اما انتظار دارند هیچ پاسخی نشنون.د گمان میکنند حق مشروعشان هست به آشوب کشاندن شهر. (+) خودشان جریان مقابل را مقصر آشوب میدانند که چرا بنا بر نظر آنها عمل نمیکنند و در مقابلشان ایستادگی میکنند. یادش بخیر بنی صدر انتظار داشت بهشتی از او طبعیت کند. بنی صدر از شورش ها حمایت میکرد و وایستادگی پاسداران را در مقابل این حرکات را نشانی از تمامیت خواهی، انحصار طلبی و خشونت گرایی نیرو های انقلاب میدانست. میرحسین نیز چنین میکند و حتی با موضعی مرموز از یارانش میخواهد که خود را در معرض خطر قرار ندهند! یارانش حتی به مراکز نظامی حمله میکنند(+) وهنوز حاضر نشده است که از آنان برائت بجوید یا نصیحتشان کند تا از این اعمالشان دست بردارند. (+) گویا در ته دل راضی است.  چه جالب تاریخ تکرار میشود. خودش مانند بنی صدر بی محافظ به میان حامیانش میرود که مثلاً من مردمی ام مردم با من مشکلی ندارند ولی دریغ از تحمل به یک مخالف. در گذشته بنی صدر با به شورش کشاندن خیابانها سعی در امتیاز گیری و به زانو در آوردن مخالفینش داشت. حتی برایش مهم نبود این آشوب ها چه صدمه ای به کشور وارد میکند. (+) موسوی نیز چنین میکند و مانند بنی صدر  گوشش به هیچ سخنی بدهکار نیست! انگار نه سخن رهبری را میشنود نه شورای نگهبان را قبول دارد (+)نه مستندی از تقلب  رو میکند. لازم است ایشان مملکت را بی آبرو کند و دشمنان انقلاب را خندان؛ چرا؟ چون همه چیز آنگونه که این حضرات توهم میکردند پیش نرفت. (+) چطور ممکن است ، 10 ملیون رای جابجا شده باشد! (+) میر حسین هم میداند رای نیاورده، حتی اگر صندوق ها ده بار شمرده شود. او مطمئن است که بهیچ روی به دولت نمیرسد. او به دنبال امتیاز گیریست. زهر چشمی میخواهد بگیرد. او و حامیان کوسه نشان و درنده خویش میخواهند دولت را از پیگیری اموری که شروع کرده باز بدارند. البته این نکته قابل اشاره است که بنی صدر نیز میخواست جریان انقلابی را با همین شورش ها از میدان بیرون کند. موسوی و حامیانش فقط میخواهند ارض اندامی کنند که نکند دستشان بکل از مملکت کوتاه شود. آری تاریخ انقلاب گویا یکبار دیگر در مقطعی فتنه انگیز افتاده، از یک جهت منتظری جدیدی متولد شده و از جهت دیگر بنی صدری تازه بوجود آمده.(+)(+)

آری  یکبار دیگر تاریخمان تکرار شده و بنی صدری دیگر ظهور کرده که خودش هم نمیداند به کجا میرود وچه میخواهد. فقط خدمتتان عرض کنم آن روزها که اول انقلاب بود و منافقین بیش از ده هزار نیروی مسلح داشتند نتوانستند کاری بکنند. آن روزها که اوج جنگ بود و منتظری نیمی از نیروهای مسلح را وفادار به خودش میدید نتوانست کاری بکند. امام دوسال با بنی صدر مدارا کرد. امام دو سال با منتظری مدارا کرد. منتظری زمان نکند کاری که رهبر مدارا یش را کنار بگذارد وگرنه کینه های انقلابی که از بنی صدر و رجوی گریخته از وطن به دلمان مانده بر سرشان خراب میکنیم. البته این نکته را نیز بگویم میرحسین خودش انسان چندان بدی نبود ولی اطرافیانش هستند که او را به این منجلاب کشانده اند و بازیش میدهند درست مثل بنی صدر. نکته ای که رهبری نیز به او هشدار دادند که جنسش متفاوت از این حرف هاست. ولی وای به زمانی که او نیز مانند بنی صدر احساس کند چرا رهبری از او پیروی نمیکند. اگر احساس اصلی میر حسین بنی صدر نشان چیز دیگری بود از افرادی مانند فاجعه هاشمی و از حوادث اخیر بشدت برائت میجست، اما او نیز مانند بنی صدر گمان میکند که با این بلوای بپا شده به هدفش میرسد.(+)

خلاص

بقلم سوره




<      1   2   3   4   5   >>   >